شمارهٔ ۶۹۸
هوش مصنوعی: این شعر به مخالفان عشق و فریبهای آن میپردازد. شاعر از معشوقه میخواهد که دیگر به فکر خانه و زندگی نباشد و از عشقای آزاد و واقعی سخن میگوید. او به عاشق توصیه میکند که به جای درگیر شدن با مشکلات، باید از زندگی لذت ببرد و به حال خود فکر کند. در نهایت، شاعر کوششی را علیه محدودیتها و ناامیدیهای ناشی از عشق بیان میکند و به اهمیت آزادگی و رهایی در عشق اشاره میکند.
عاشقی، دیگر به فکر منزل و مسکن مباشآشیان خود بسوزان، یا درین گلشن مباش
هوش مصنوعی: عاشق، دیگر به فکر خانه و سرپناه نباش. آشیانهات را بسوزان یا در این باغ و گلزار نمان.
تا توانی مشق فریادی بکن ای عندلیبمن ز کار افتاده ام، باری تو همچون من مباش
هوش مصنوعی: هر زمان که می توانی فریاد بزن و زندگی کن، ای پرنده نغمهسرا! من از کار افتادهام و به درد دلم میدان که تو هم نباید به حال من گرفتار شوی.
آن قدر کز دستت آید، پیرهن را چاک کنپای بند بخیه همچون رشته ی سوزن مباش
هوش مصنوعی: تا جایی که میتوانی، پیرهنات را پاره کن؛ اما مانند نخ سوزن نباش که در چیزی بند بمانی.
دستگیر ناتوان باش دایم چون سبوتا توانی همچو جام باده مردافکن مباش
هوش مصنوعی: همیشه به یاری ناتوانان بشتاب، مانند سبوی پر از آب، و تا جایی که میتوانی در کردار خود مانند جامی پر از شراب از رنج و ناراحتی دیگران دوری کن.
ای زلیخا، چند کوری می دهی یعقوب را؟مانع یوسف شدی، از بوی پیراهن مباش
هوش مصنوعی: ای زلیخا، تا چه زمانی میخواهی یعقوب را به خاطر یوسف کور کنی؟ از حسادت و نیاز خود به یوسف دست بر دار و مانع او نبر!
در میان خلق نتوان ساختن کاری سلیمسبز اگر خواهی شوی ای دانه در خرمن مباش
هوش مصنوعی: در بین مردم نمیتوان کار پاک و بیعیبی انجام داد، اگر میخواهی مثل دانهای در کورهی آرد بیفتی که در آن همه چیز مختلط و نامرتب است، از این کار پرهیز کن.