شمارهٔ ۶۹۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به مضامین عاشقی و دشواریهای زندگی میپردازد. او میگوید که عشق میتواند خطرناک و دردآور باشد و گاهی انسان به آتش میزند. شاعر از زیباییها همچون گل و باغبان یاد میکند و تأکید دارد که ارزشها و نعمتها در دنیای بیثبات مدام در حال تغییرند. او به تهیدستی اشاره میکند و میگوید که در زندگی چه گاهی فانی میشود و چه گاه ابر و باد در حال گذرند. شاعر در نهایت با تأکید بر احوال خود، به این نکته میرسد که در سختیها گفتههایش به نوعی در تاریخ ماندگار میشود.
کار عاشق واژگون باشد ز سیر اخترشگر در آتش پا گذارد، بگذرد آب از سرش
هوش مصنوعی: عاشق در کارش به شیوهای معکوس عمل میکند؛ اگر او پا در آتش بگذارد، مثل این است که آب از سرش میگذرد و به زودی مشکلات او را احاطه میکند.
شد دماغم از می گلگون، دکان گلفروشباغبان کو تا زنم گل های او را بر سرش
هوش مصنوعی: بوی خوش گلاب، روح و جانم را نوازش کرده است. حالا دلم میخواهد به باغبان بگویم: کجاست گلفروشی که بتوانم گلهایش را بر سرش بریزم؟
شکوه کم کن از تهیدستی که جم رفت و هنوزدر گرو مانده ست پیش می فروش انگشترش
هوش مصنوعی: در مورد فقر و کمبود خود گله و شکایت نکن، زیرا جم (شاهنامه و شخصیت مشهور) نیز به همین وضعیت افتاده و هنوز در انتظار است تا مایحتاجش را از فروشنده انگشترش به دست آورد.
سرگذشت کیقباد و این جهان دانی که چیستکودکی کز خانه بیرون کرد او را مادرش
هوش مصنوعی: داستان کیقباد و این دنیا را میدانی چیست؟ مانند کودکی است که مادرش او را از خانه بیرون کرده است.
سرو و گل سودی ندارد رند شاهدباز راتاک را هم دوست می دارم به ذوق دخترش!
هوش مصنوعی: سرو و گل برای آدمی که به دنیای لذتها و زیباییها علاقهمند است، ارزشی ندارد. او حتی به درخت تاک هم علاقهمند است، زیرا به خاطر میوهای که دخترش از آن میچشد، به آن توجه میکند.
حمله گر آرد به جلاد اجل مژگان اوهمچو ماهی می جهد از دست بیرون خنجرش
هوش مصنوعی: اگر کسی به مرگ نزدیک شود، چنان میکوشد که چون ماهی از چنگال خطر فرار کند و از زیر ضربهها بگریزد.
من به این افلاس و هر مصرع که می گویم سلیممی نویسد بر ورق ایام با آب زرش
هوش مصنوعی: من در حالی که به فقر و تنگدستی دچار هستم، هر شعری که میگویم سلیم (دوست و شاعر) آن را با آب زرشک روی ورق زمان ثبت میکند.