شمارهٔ ۷۰۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ عشق و دلبستگی به معشوق است. شاعر از آرامش و تاثیرات عشق بر روح و روان سخن میگوید. او به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر دل دیگران اشاره میکند و بیان میکند که عشق، مانند دامی است که دلها را به سوی خود جذب میکند. همچنین از بیتوجهی معشوق به نامههای عاشقانه سخن میگوید و در پایان به این نکته اشاره میکند که عشق واقعی و عمیق، نمیتواند خاموش و بیاثر باشد.
چو گل کسی که هوای تو برده آرامشز موج بیخودی باده بشکند جامش
هوش مصنوعی: کسی که محبت تو را در دل دارد، مانند گلی زیباست و با نوشیدن بادهای از شوق و مستی، آرامش خود را از دست میدهد و در این حالت، حتی میتواند جامش را نیز بشکند.
کند ز زلف تو صیاد، خاک از آن بر سرکه غیر خاک چو غربال نیست در دامش
هوش مصنوعی: صیاد با زلف تو میگیرد، و من از اینکه غیر from خاک چیزی ارزشی ندارد، بر سرم خاک میپاشم.
جواب نامه ی ما را، ز بس تغافل کردهزار بیضه کبوتر نهاد در بامش
هوش مصنوعی: جواب نامه ما را نداد و به خاطر بیتوجهیاش، پشت بامش پر از تخم کبوتر شده است.
کدام دل که نشد صید این سیه چشمانفغان ز هند و غزالان شیراندامش
هوش مصنوعی: کدام دلی است که تحت تأثیر زیبایی چشمان این دختر سیاهچشم قرار نگرفته باشد؟ او با نالههایش، همچون غزالان زیبا و خوشفام از هند، دلها را میرباید.
به سرمهٔ امل آن کس که چشم ساخت سیاهسفید کرد جهان همچو مغز بادامش
هوش مصنوعی: چشم کسی که به وسیلهٔ سرمهٔ آرزوها سیاه شده، دنیای خود را همچون مغز بادام سفید کرده است.
فریب انجمن عشق را سلیم مپرسکباب کیست که آتش نمی کند خامش؟
هوش مصنوعی: در اینجا به کسی توصیه میشود که از انجمن عشق فریب نخورده و از سلیم نپرسد که کبابی هست که بدون شعله آتش نمیسوزد. در واقع میگوید که عشق و احساسات عمیق نیاز به شور و حرارت دارند و نمیتوان انتظار داشت که بدون این عناصر، چیزی به وقوع بپیوندد.