شمارهٔ ۷۲۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حالتی از ناامیدی و بیحالی اشاره میکند. او میگوید که نه عشق را در کنارش دارد و نه دلخوشی از زندگی، و این روزگار را بیحظ میبیند. شاعر به حیات مشابه پرندهای در قفس اشاره میکند که از زیباییهای طبیعت محروم است. او به کسی که شوقی ندارد، میگوید که در انتظار چیزی بیفایده است. در نهایت، شاعر از نوشیدن می و امید به رحمت خداوند سخن میگوید و ابراز میکند که در حیرت است که اگر کسی از او در مورد این روزگار سوال کند، چه پاسخی دارد.
نه می به جام و نه معشوق در کنار، چه حظاگر چنین گذرد دور روزگار چه حظ
هوش مصنوعی: اگر نه شرابی در جام باشد و نه محبوبی در کنار، در این صورت چه لذتی خواهید برد اگر روزگار اینگونه بگذرد؟
نه سیر دشت و نه گلگشت باغ، حیرانمکه همچو مرغ قفس داری از بهار چه حظ
هوش مصنوعی: نه در دشت و بیابان قدم میزنم و نه در باغ و گلستان خوش میگذرانم؛ حیرتزدهام که چگونه مانند پرندهای در قفس، از بهار چه لذتی میبری.
ترا که نیست نصیبی ز بی قراری شوقچو نقش پا به سر راه انتظار چه حظ
هوش مصنوعی: تو که از شوق و بیقراری چیزی نصیبات نشده، چگونه میتوانی از اثر پا که بر سر راه انتظار باقی مانده، لذت ببری؟
بنوش باده و امیدوار رحمت باشبه حشر بی گنه از لطف کردگار چه حظ
هوش مصنوعی: باده را بنوش و با امید به رحمت خداوند باش، زیرا در روز قیامت بدون گناه به لطف پروردگار چه پاداش بزرگی خواهی برد.
به حیرتم که چه گویم اگر کسی پرسدسلیم کرده ای از دور روزگار چه حظ
هوش مصنوعی: در شگفتم که اگر کسی بپرسد از دوری زمان چه بهرهای بردهای، چه جوابی بدهم.