شمارهٔ ۷۶۲
هوش مصنوعی: این شعر از دل آشفتگی و پریشانی شاعر ناشی از عشق و غم ناشی از زیبایی معشوق حکایت دارد. او بیان میکند که در عمرش حسرتهای زیادی دارد و نمیتواند از اندوهایش فاصله بگیرد. شاعر از احساساتی چون فقدان پدر و یادآوری گذشته سخن میگوید و از نبود آسودگی و آرامش در زندگی شکایت میکند. او خود را در جمع نمییابد و در تنهایی فکر و خیال میکند و در نهایت از عواطف متضاد و حالت درونی خود میگوید که همیشه در کشمکش است.
به دل، آشفتگی از زلف خوبان بیشتر دارمپریشانی چو دود مجمر از صد رهگذر دارم
هوش مصنوعی: در دل خود، اشتیاق و ناآرامی بیشتری نسبت به زلف محبوبان دارم. این پریشانی و سردرگمی من مانند دود موجود در مجمر است که از صد مسیر میگذرد.
ببین عمر سبکرو را، مپرس ای همنشین حالمکه حسرت بر بقای شبنم و عمر شرر دارم
هوش مصنوعی: ببین چه سرنوشتی دارد کسی که زندگی کوتاهی را سپری میکند. ای دوست، نپرس از حال و روز من، چون در دل حسرت زندگی کوتاه شبنم و عمر زودگذر شمع را دارم.
فریب غمزه ای سر در پی من آنچنان داردکه نتوانم چو داغ از دل زمانی چشم بردارم
هوش مصنوعی: چشمک و فریب آن معشوق به قدری من را درگیر کرده که نمیتوانم مثل یک یادآوری دردناک از دل برم، همیشه در افکارم هست.
ز طفلی تا به حال، ایام آدم خواندم، آریپس از مرگ پدر پیدا شدم، نام پدر دارم
هوش مصنوعی: از زمان کودکی تا به امروز، روزهای زندگی آدم را مطالعه کردهام. بله، پس از فوت پدرم شناخته شدم و به خاطر او نامش را دارم.
امیدی نیست از آسودگی در هرکجا باشدکه آدم از بهشت آمد، از آنجا هم خبر دارم
هوش مصنوعی: در هیچ جایی امیدی به آرامش وجود ندارد، چون آدم از بهشت خروج کرد و من از آنجا نیز آگاهی دارم.
ز گفت و گوی یاران نیستم آگاه در محفلبه یادت خلوتی در انجمن چون گوش کر دارم
هوش مصنوعی: از صحبتهای دوستان بیخبرم، در جمع به یاد تو در گوشهای نشستهام و همچون گوش کر گوش نمیکنم.
سلیم افزایدم قیمت، شوم چندان که روشن تراگرچه آتشم، خاصیت آب گهر دارم
هوش مصنوعی: من قیمت و ارزش خود را بالا میبرم تا به حدی برسم که حتی اگر آتش باشم، باز هم مانند آب دارای خاصیت و زندگی هستم.