شمارهٔ ۱۲
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساسات عاشقانه و longing (نفرت و دلتنگی) شاعر است. شاعر از معشوقش میخواهد که با زیباییاش و حضورش به زندگی او رنگ و روح ببخشد. او به زیبایی معشوقش اشاره میکند و میگوید که بدون او، زندگی معنایی ندارد. همچنین، شاعر از ناملایمات و استرسهای ناشی از عشق و دشمنیها صحبت میکند و از معشوق میخواهد که به او رحم کند و به زندگیاش برگردد. نکتهای که در شعر مشهود است، احساس عمیق عشق و دشواریهای ناشی از آن است.
تا چند خشم و ناز و کین برخیز و باز از در درآعاشق کشی از سر بنه عاشقنواز از در درآ
هوش مصنوعی: چقدر باید از خشم و ناز و کینه تو بگذرم؟ بیا و دوباره به دنیای من پا بگذار. این بازی "عاشق کشی" را کنار بگذار و با مهربانی وارد دلم شو.
بی صورت زیبای تو صحبت صفایی نیستشمجلس گلستان کن دگر چون سرو ناز از در درآ
هوش مصنوعی: بدون حضور زیبای تو، هیچگاه جمع ما رنگ و بویی ندارد. همانند سرو نحیف و دلربا، دوباره وارد مجلس شو و آن را به گلستان تبدیل کن.
در مسجد ارباب ورع خوانند ما را بت پرستیکبار از بهر خدا وقت نماز از در درآ
هوش مصنوعی: در مسجد، افرادی که وظیفهی خود را به خوبی انجام میدهند، ما را بتپرست مینامند. یک بار، فقط برای خدا، زودتر از وقت نماز وارد مسجد شو و به نماز بایست.
جز دیده من ای پری چشمی نبیند روی تووحشت مکن از مردمان ای دلنواز از در درآ
هوش مصنوعی: غیر از چشم من هیچکس روی تو را نمیبیند. نترس از انسانها، ای دلنواز، وارد شو.
رحمی بکن بر حال من کافتاده ام دور از درتبیچاره و درمانده ام چاره ساز از در درآ
هوش مصنوعی: بر من رحم کن، زیرا که در شرایط سخت و ناگواری به سر میبرم و دور از درگاه تو قرار دارم. من بیچاره و درمانده هستم و فقط تو میتوانی به من کمک کنی، پس لطفاً به من نزدیک شو و گره از کارم باز کن.
تا کی ز رشک دشمنان سوزی دل اهلی بغمیک ره به کام دوستان دشمنگداز از در درآ
هوش مصنوعی: تا کی باید به خاطر دشمنان ناراحت بود؟ دل خود را بسوزانیم و به خاطر ناراحتیهایمان غمگین باشیم؟ یک بار هم که شده، به دوستان وارد شو و از درِ آنها وارد شو تا از غم و اندوه رهایی یابی.