شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر عشق و دلدادگی عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر میگوید که اگر نامهای بدون نام معشوقش هم به او برسد، باز هم آن را میپذیرد و آنقدر برای او ارزشمند است که حاضر است جان و لباسش را در راه خوشنامی معشوق فدا کند. همچنین، او از درد و رنج ناشی از عشق میگوید و تأکید میکند که عشق او باعث رسوایی کسانی شده که در پی معشوق هستند. در نهایت، شاعر از دیگران میخواهد که از افسانهگویی کوتاه بیایند و به حقیقت عشق توجه کنند، زیرا زمان خواب و بینتیجهگویی به سر آمده است.
گر نامه بینامِ خوشت بوسد زبان خامه راآن رو سیاهی بس بود تا روز محشر نامه را
هوش مصنوعی: اگر نامهای که نام تو بر آن نیست، قلم را با لذت ببوسد، این سیاهی نقش بر کاغذ تا روز قیامت کافی است.
دلدادهٔ نام توام از هرکه نامت بشنومبر مژده نام خوشت هم جان دهم هم جامه را
هوش مصنوعی: من به نام تو عشق میورزم و هر بار که نامت را میشنوم، هم جانم را فدای تو میکنم و هم لباس خود را.
من کشتهٔ خط توام کم ران به خون من قلمسرخی به خون من مده منقار زاغ خامه را
هوش مصنوعی: من عاشق زیبایی خط تو هستم، اما بیمورد خون مرا به آن تشبیه نکن. نگذار که نوک پرندهی زاغ، به خوشنویسی من آسیب بزند.
از یک نظر در کوی تو شد شیخ صنعان بتپرسترسوای عالم میکند عشق تو صد علّامه را
هوش مصنوعی: از یک دیدگاه، عشق تو باعث میشود که تعداد زیادی از عالمان و دانشمندان، که خود را با وقار و مقام میدانند، به شیوهای رسوا و شرمنده در نظر دیگران ظاهر شوند. عشق تو به قدری قدرتمند است که حتی کسانی که در مقامهای بلندی هستند، به طور علنی به شیفتگی دچار میشوند.
از حلقهٔ مستان تو خیل ملک بیبهرهاندکز صحبت خاصان حق فیضی نباشد عامه را
هوش مصنوعی: افراد عادی از فیض و برکات خاصان حق بیبهرهاند، چرا که تنها مستان و اهل معرفت از این خوشحالی و لذت بهرهمند هستند.
اهلی سخن کوتاه کن افسانهگویی تا به کی؟هنگام خواب القصه شد بر هم زن این هنگامه را
هوش مصنوعی: ای اهلی عزیز، دیگر بس است داستانسرایی. تا کی میخواهی از افسانهها بگویی؟ حالا وقت خواب است، این شلوغی را کنار بگذار.