شمارهٔ ۳۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به عشق و محبت الهی اشاره دارد و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از کعبه جان (نمادی از معشوق) میخواهد که به او توجه کند و از گریه و درد دلش گلایه میکند. شاعر خود را در حالتی ذلیل و حقیر میبیند، اما در عین حال به عشق و محبت معشوق پناه میبرد. او مانند سگی در کوی معشوق به سر میبرد و برای جلب توجه و محبت او ناچار به تحمل خوارگی است. شاعر به احساس شرم خود نسبت به معشوق اشاره میکند و از زخمهای دلش سخن میگوید. در نهایت، او از معشوق میخواهد که او را در حساب عاشقان، هرچند به اندازهای کمی، به حساب آورد.
آن کعبهی جان سوی خود میخواند از یاری مراای گریه در خون جگر آلوده نگذاری مرا
هوش مصنوعی: آن کعبهی دل، با ندا و دعوتش مرا به سوی خودش میکشاند و ای اشک که با درد و رنجی که در دل دارم، نگذار که به حال من سختی بیفزاید.
بودم من ای خورشیدرخ در خاک خواری ذره وشبرداشتی از خاک ره با این همه خواری مرا
هوش مصنوعی: من در زمانی که به خاک ذلت و خواری افتاده بودم، ای خورشید، تو که درخشان هستی، ذرهای از خاک را از روی زمین برداشتی و با این حال به من توجه کردی.
من چون سگ کوی توام خواهی بخوان خواهی برانکز خشم اگر رانی گهی از لطف بازآری مرا
هوش مصنوعی: من مانند سگی در کوی تو هستم. هر طور که بخواهی میتوانی با من رفتار کنی؛ اگر به خاطر خشم من را برانی، امیدوارم گاهی با لطف خود دوباره به من توجه کنی.
ساقی چو نرگس پیش تو چون سر بر آرم من ز شرمکز ساغر لطف و کرم شرمنده میداری مرا
هوش مصنوعی: ای ساقی، وقتی که من از شرم سرم را بالا میآورم، تو همچون نرگس زیبا هستی و من از اینکه با ساغر محبت و گرمی خود مرا شرمنده میکنی، در عذابم.
چون شیشه گر خونم خوری شادم کزین خون ریختنبوی محبت میدمد با آنکه خونخواری مرا
هوش مصنوعی: وقتی که تو مانند شیشهگر با من رفتار کنی و خون من را بریزی، من خوشحالم زیرا این ریختن خون بوی محبت را به همراه دارد، هرچند که تو به من آسیب میزنی و خون من را میمکشی.
محوم من ای خورشیدرخ اهلیصفت در مهر توزان در حساب عاشقان یک ذره نشماری مرا
هوش مصنوعی: ای خورشید، تو که مانند یک دوست مهربان هستی، در محفل محبت و عشق، من را به حساب نیاور و حتی به اندازه یک ذره هم در شمار عاشقان نگذار.