شمارهٔ ۴۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد و رنج دل ناشی از عشق صحبت میکند. او به زخمهای زبان و طعنههای دیگران اشاره میکند که بر روحش تاثیر گذاشته و جگر او را خونین کرده است. او از تیرهای پنهانی که از معشوقش خورده یاد میکند و از شوق دیدار او به بیخودی دچار میشود. شاعر به زیبایی چشمان معشوق و احساسی که در او ایجاد میکند، اشاره میکند و بیان میکند که چگونه عشق او را به خانههای میکده و رنجهای عشق سوق داده است. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که معشوقش وفادار نیست و گمان عاشقانهاش به خطا بوده است.
از بس که خورم بر جگر از طعنه سنانهاخون شد جگر ریش من از زخم زبانها
هوش مصنوعی: به خاطر طعنهها و زخم زبانهایی که میخورم، دلم به شدت آسیب دیده و پر از درد و رنج شده است.
دانی که چه بس تیر نهان خوردهام از توپیش آی که تا باز دهم با تو نشانها
هوش مصنوعی: میدانی چقدر از عشق و احساسات پنهانیام را تحمل کردهام؟ بیا و نزدیکتر بیا تا بتوانم نشانههایم را با تو در میان بگذارم.
من با تو چه گویم که زمانی که تو آییبیخود شوم از شوق وصال تو زمانها
هوش مصنوعی: من نمیدانم چه بگویم وقتی که تو میآیی، زیرا در آن لحظه از خوشحالی به خودم نمیتوانم بیایم و زمان برایم معنایی ندارد.
آن چشم و چراغی که به بالین تو تا روزسوزد همه شب شمعصفت رشته جانها
هوش مصنوعی: آن نوری که در کنار تو تا روز روشن میماند، مانند شمعی است که شبها روشنایی میبخشد و جانها را به هم پیوند میدهد.
مرغ دلم از جای شد آن لحظه که از نازابروی بلند تو برآورد کمانها
هوش مصنوعی: پرندهی قلبم در آن لحظه پرواز کرد که ابروی بلند تو به شکل کمانی از ناز برافراشته شد.
شاهان همه رندان در میکده گشتندیعنی که چنینها شود از عشق چنانها
هوش مصنوعی: شاهان همگی به میکده رفتند و در آنجا به رندان تبدیل شدند، یعنی عشق این تغییرات را در انسانها ایجاد میکند.
امروز عیان شد که نداری سر اهلیبیچاره غلط داشت به مهر تو گمانها
هوش مصنوعی: امروز روشن شد که این بیچاره که فکر میکرد محبت تو واقعی است، اشتباه کرده است.