شمارهٔ ۶۵
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و ناپایدار عشق اشاره دارد. شاعر به محبوب خود میگوید که هرچند او دور است و در عالم خیال به سر میبرد، اما اثرات و زنجیرهای عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او از محبوب میخواهد که از خشم و بیمهری خود دست بردارد و به جای آن به درمان دلهای شکستهی عاشقان بپردازد. در آخر، شاعر تأکید میکند که از یادآوری دیگران دربارهی محبوب خود، دلش شکسته است و در تلاش است تا این درد را فراموش کند.
اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما رانهان ز چشمی و در دل نشسته یی ما را
هوش مصنوعی: با وجود اینکه تو از دید من دور هستی و چشمانت را بستهای، در دل من همچنان وجود داری و به شدت در عمق احساساتم جا گرفتهای.
ز جعد زلف تو هر موی ماست زنجیریچرا درین همه زنجیر بسته یی ما را
هوش مصنوعی: زلف زیبا و مجعد تو به هر یک از موهای ما گویی زنجیری گرانبار گره خورده است، پس چرا ما را در میان این همه زنجیر زندانی کردهای؟
تو را که طاقت آهی ز خوی نازک نیستچرا به سنگ ستم دل شکسته یی ما را
هوش مصنوعی: اگر تو نمیتوانی حتی یک آه از دل شکسته ما را تحمل کنی، پس چرا سنگ دل و ستمگر هستی؟
زما به خشم مرو ای طبیب خسته دلانبیا که مرهم دلهای خسته یی ما را
هوش مصنوعی: ای طبیب دلسوز، از خشم من دوری کن و بیایید تا دلهای زخمی و خستهمان را التیام ببخشید.
مگو که در دل اهلی خیال غیر گذشتکه لوح خاطر ازین حرف شسته یی ما را
هوش مصنوعی: نگو که در دل کسی فکر دیگران راه پیدا کرده است، زیرا که در ذهن ما از این حرفها هیچ اثری باقی نمانده است.