شمارهٔ ۶۶
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر درد و رنج شاعری است که عاشق شده و به خاطر جدایی و عدم وصال معشوق، دلش سوخته و آتش عشق او را احاطه کرده است. او از معشوق میخواهد که به زندگی و عشق او توجه کند و با سرزنش از وضعیت خود ناله میکند که اگر وصل نبخشی، چه چارهای برای این دل سوخته وجود دارد. همچنین، شاعر از آتش عشق و حسرتی که به خاطر عدم دسترسی به معشوق دارد، صحبت میکند و میگوید که هیچ چیز نمیتواند داغ عشق او را درمان کند. در نهایت، عاشق به شدت تحت تأثیر زیبایی معشوق خود قرار دارد و جگرش از غم و حسرت سوخته است.
اگر تو وصل نبخشی چه چاره سوخته رابه آفتاب چه نسبت ستاره سوخته را
هوش مصنوعی: اگر تو مرا به وصال خود نرسانی، چه باید کرد؟ سوخته در عشق به آفتاب، چه ارتباطی با ستاره سوخته دارد؟
بیا و لاله صفت چاک ساز سینه منبرون فکن جگر پاره پاره سوخته را
هوش مصنوعی: بیایید و مانند لاله، درد و سوز و آتش از دل من بیرون بکش و زخمها و پارههای جانم را نمایان کن.
ز دوزخش چه غم آن دل که سوخت داغ تواشکسی نسوخت در آتش دوباره سوخته را
هوش مصنوعی: به آتش دوزخ چه غم اگر دلی به خاطر تو سوخته است، چرا که هیچکس جز خود او از این درد ناراحت نیست و دوباره به آتش عشق تو میسوزد.
نظاره تو جگر شوزدم مرو از چشمدگر مسوز به حسرت نظاره سوخته را
هوش مصنوعی: نگاه تو باعث شده که قلبم بسوزد، نرو از جلوی چشمم و باعث نشو که به خاطر حسرت نگاه سوختهام، ناراحت شوم.
بسوخت اهلی و شوق لب تو برد به خاکنکرد مرهم لعل تو چاره سوخته را
هوش مصنوعی: دل عاشق به خاطر عشق تو به شدت آسیب دیده و از درد سوخته است، اما لبهای زیبات به او آرامشی نمیدهد و اثری از مرهمی برای التیام زخمهایش نیست.