شمارهٔ ۷۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از تعلق و وابستگی عاطفی به معشوق سخن میگوید. او خود را در زنجیر محبت میبیند و میگوید که باید برای دیوانگیهایش عذرخواهی شود. علیرغم اینکه او بیگناه است، معشوق دائماً آتش عشق را در دل او شعلهور میکند. شاعر از معشوق میخواهد که نیک و بد او را قضاوت نکند، چرا که او فقط عشق او را در دل دارد. او تأکید میکند که در دنیای او فقط وجود معشوق مهم است و هیچ چیز دیگر برایش اهمیت ندارد. در انتها، شاعر ابراز میکند که نمیتواند خود را از معشوق دور کند و همواره به او وابسته است.
چون به زنجیر محبت بسته یی پای مراعفو باید کردنت دیوانگی های مرا
هوش مصنوعی: وقتی که با محبت خود مرا به زنجیر کشیدهای، باید دیوانگیهایم را ببخشی.
من بسر گر میروم جرمی ندارم زانکه توهر دم آتش می فروزی دیگ سودای مرا
هوش مصنوعی: من هر جا که بروم، احساس گناه نمیکنم، زیرا تو هر لحظه با احساسات و عشق خود، شعلههای شوق و آرزوهای من را روشن میکنی.
از من دیوانه گر نیک و بدی دیدی مرنجرو مده در خاطر خود زشت و زیبای مرا
هوش مصنوعی: اگر از من دیوانه نیکی یا بدی را دیدی، نگران نباش و در ذهنت چیزی ناخوشایند یا زیبا در مورد من ثبت نکن.
این قدر بینایی من بس که جز خاک درتدر نظر چیزی نیاید چشم بینای مرا
هوش مصنوعی: چشمان من به قدری روشن و بیناست که هیچ چیزی جز خاک در آستان تو را نمیبیند.
ظاهر و پنهان چه پوشم چون تو می بینی عیانداغ پنهان درون و اشک پیدای مرا
هوش مصنوعی: چی میتوانم پنهان کنم از تو، که تو به خوبی میدانی؟ داغی که درون قلبم دارم و اشکی که در چشمانم پدیدار است، همه چیز برای تو مشخص است.
بر من مجنون چه حاجت زخم تیرت ای پریبهر من تیرست و نشتر خار صحرای مرا
هوش مصنوعی: برای من، ای پری، زخم تیر تو چه نیازی است؟ تو برای من به مانند تیر و نیزهای هستی که جراحتام میکند و خارهای بیابان من را میزنند.
ز آستانت همچو اهلی کی کنم پهلو تهیهم مگر روزی اجل خالی کند جای مرا
هوش مصنوعی: من چگونه میتوانم از درگاه تو فاصله بگیرم، مگر اینکه روزی مرگ جا را برایم خالی کند.