شمارهٔ ۸۴
هوش مصنوعی: شاعر با زبانی عاطفی میگوید که هنگامی که دل به عشق کسی دچار شده، دیگر نیازی به سخن گفتن نیست. اگر دل درگیر عشق باشد، زبان چه کاره است؟ او به محبوب خود میگوید که شاید او از حال او غافل است، اما نشان محبت، در دل او وجود دارد. او نیز از مشکلات زمانه شکایت دارد و خواهان رحمت و محبت از سوی محبوب است. در پایان به تمجید از وفاداری خود اشاره کرده و میگوید که به خاطر عشق محبوب، به شدت معذب و داغدیده شده است.
سخن چه حاجت اگر دل مقابل افتادستزبان چه کار کند کار بادل افتادست
هوش مصنوعی: اگر دل انسان به چیزی مشغول شده باشد، دیگر چه نیازی به سخن گفتن است؟ وقتی احساسات و افکار در دل جریان دارند، زبان چه فایدهای دارد؟
دلا، تغافل او التفات پنهان استمگو که یار زحال تو غافل افتادست
هوش مصنوعی: ای دل، بیتوجهی او به تو در واقع توجه پنهانی است. نگو که یار از حال تو بیخبر شده است.
من از محیط محبت همین نشان دیدمکه استخوان شهیدان به ساحل افتادست
هوش مصنوعی: من از فضای محبت فقط همین را فهمیدم که نشانهاش این است که جسم شهدای جنگ به کنار آب رسیده است.
زمانه دشمن و من بی زبان و بخت زبونتو رحم اگر نکنی کار مشکل افتادست
هوش مصنوعی: زمانه دشمنی کرده و من بیصدا هستم، و شانس من هم ضعیف است. اگر به من رحم نکنی، کارم به جایی سخت میرسد.
بر آستان تو اهلی غلام دیرین استولی به داغ قبول تو مقبل افتادست
هوش مصنوعی: در درگاه تو، بندهای قدیمی و وفادار حضور دارد، اما به خاطر محبت و پذیرش تو، در انتظار است که به عشق تو نائل شود.