شمارهٔ ۸۵
هوش مصنوعی: این شعر دربارهی حال و احوال عاشق و تاثیر معشوق بر اوست. شاعر از دیوانگی و بدمستیاش میگوید که به خاطر نگاه معشوق به وجود آمده و عقلش را از سرش برده است. هر غمزهای که معشوق میزند، دلها را گرفتار میکند و هیچگاه این تیر عشق خطا نمیرود. همچنین شاعر به غم و درد خود اشاره میکند و میگوید که اشکهایش شب را به صبح رسانده و هر یاد و خاطرهای از معشوق را با غم بروز میدهد. در نهایت، او از بیکسی و ستمی که بر او میرود، سخن میگوید.
گر ساقی بدمست به خشم از بر ما رفتبدمستی و دیوانگی از ما به کجا رفت
هوش مصنوعی: اگر ساقی با خشم از نزد ما برود، پس حالتی که ما در مستی و دیوانگی داشتیم، چه بر سرش خواهد آمد؟
دیوانه از اینیم که آن شوخ پریوشچشمی سوی ما کرد که عقل از سر ما رفت
هوش مصنوعی: ما دیوانهایم به خاطر آن که آن معشوق زیبا با چشمانش نگاهی به سمت ما انداخت و باعث شد عقل و هوش از ذهن ما برود.
هر غمزه که زد چشم خوشت صید دلی کردیک بار ندیدیم که این تیر خطا رفت
هوش مصنوعی: هر بار که چشمان زیبا و فریبندهات نگاهی بیندازند، دلها را شکار میکنند. هرگز ندیدهام که این تیر عشق به خطا برود.
خورشید رخا، گرم چه رانی که چو ذرهسرهای عزیزان همه بر باد هوا رفت
هوش مصنوعی: خوشگلی و درخشندگی تو مثل خورشید است، اما نمیدانم چرا در این دنیا، از عشق و زیبایی عزیزان، همه چیز انگار در جریان باد و بیثباتی از بین میرود.
پرگالهٔ دل رفت شب از گریه به رویمبر روی من از گریه چه گویم که چهها رفت
هوش مصنوعی: شب گذشته، اشکهای من به قدری زیاد بود که گویی دل من را تحتفشار قرار دادهاند. حالا نمیدانم از شدت این گریهها چه بگویم و چه زخمهایی بر من نشسته است.
سر خاک ره باد صبا باد که کردمدر کوی تو از همرهی باد صبا رفت
هوش مصنوعی: در کنار خاک تو، وزش نسیم را احساس میکنم، چرا که به خاطر همراهی نسیم، من به کوی تو آمدهام.
تا کوی عدم هیچ کسش دست نگیرداهلی که به سیل ستمش پای ز جا رفت
هوش مصنوعی: تا جایی که به عدم و نیستی مربوط میشود، کسی حمایتی از آن شخص نمیکند؛ زیرا او همچنان در بربر سیل ظلم و ستم قرار دارد و از جای خود خارج شده است.