شمارهٔ ۹۷
هوش مصنوعی: این شعر به زیبایی معشوق و رابطه عاشقانه بین او و شاعر میپردازد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که در گلستان دنیا هیچ منظوری به زیبایی او نیست. او تأکید میکند که نقش صورت معشوق بر تختهای حکاکی شده، و نهایتاً در صحبت و همراهی با او، همه چیز روشن و نورانی است. شاعر میفهمد که در نظر عاشقان، غنچه و گل هیچ تفاوتی ندارند و مستی و مستوری برای آنها نیز جدایی ندارد. در نهایت، عاشقان با یاد معشوق و شراب عشق مست و شادمانند، و جز درد و سوختگی دل، چیزی نمیشناسند.
ای که چون چشم خوشت نرگس مخموری نیستدر گلستان جهان به ز تو منظوری نیست
هوش مصنوعی: تو که چون چشم زیبایت، خوابآور است، در این باغ دنیا هیچکس به زیبایی تو نمیتواند برسی.
نقش روی تو چو بر تخته کشد شاگردیتخته گر بر سر استاد زند دوری نیست
هوش مصنوعی: زیبایی و نقش چهره تو مانند طرحی است که یک شاگرد روی تخته میکشد. اگرچه این تصویر به دست شاگردی خلق شده، اما این نشاندهندهی هنر استاد است و هیچ دور از حقیقت نیست.
صحبت آراسته شد شمع رخ ساقی کوزان که در صحبت ما بیرخ او نوری نیست
هوش مصنوعی: گفتوگو به زیبایی پیش رفت، شمعی که نشاندهنده چهره ساقی است، زیرا بدون چهره او در این محفل، نوری وجود ندارد.
پیش ما غنچه مستور و گل مست یکیستنزد صاحبنظران مستی و مستوری نیست
هوش مصنوعی: در نزد ما، غنچه و گل هر دو از یک نوع هستند، زیرا در نظر دانشمندان، حالتی که در آن چیزی پنهان است و حالتی که آشکار است، هیچ تفاوتی ندارد.
عاشقان از می وصلت همه مستند مدامبه جز از اهلی دلسوخته مخموری نیست
هوش مصنوعی: عاشقان به خاطر رسیدن به عشق به طور مکرر شاد و سرمست هستند، اما به جز آنکه دلسوز و دلسوختهای مثل اهلی داشته باشد، هیچ کس نشئهای ندارد.