شمارهٔ ۹۸
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و دلباختگی به یک معشوق زیباست. شاعر میگوید که دل بیقرار و ناآرام او به دست معشوق است و هیچکس نمیتواند در مقابل زیبایی او بیاعتنا باشد. هر کس که به او نظر کند، دچار دلتنگی و غم میشود. زیبایی معشوق به قدری واضح است که حتی آفتاب نیز از او شرمنده میشود. شاعر همچنین به غم و اندوهی که در دل دارد اشاره میکند و میگوید که با وجود درد و رنجی که احساس میکند، هنوز از عشق به او نمیتواند فاصله بگیرد. در پایان، شاعر به سختی و تلخی عشق اشاره میکند که در کنار زیباییها و گلهای چمن، زخمهایی که ناشی از خارهاست نیز وجود دارد.
بی اختیار ماست که دل بیقرار ازوستما را چه اختیار بود از اوست
هوش مصنوعی: ما بیاختیار دلی بیقرار داریم و این موضوع به خود ما مربوط نیست، بلکه به او وابسته است. ما در این حس و حال کنترلی نداریم، همهچیز به او مربوط میشود.
تا حسن آن پری است چنان بر قرار خودتنها نه من که هرکه بود بی قرار ازوست
هوش مصنوعی: زیبایی آن پری به قدری است که او همیشه در آرامش است. نه تنها من که هر کسی که به او نگاه کند، بیقرار و مضطرب میشود.
آه این چه نو گل است که در بوستان حسنچون لاله هر که می نگرم داغدار ازوست
هوش مصنوعی: این چه نوه گلی است که در باغ زیبایی، مانند لاله، هر کسی که به آن نگاه میکند، از آن غمگین و دلتنگ میشود.
کس را بمهوشی نرسد ناز پیش اوجایی که آفتاب فلک شرمسار از اوست
هوش مصنوعی: هیچکس نمیتواند در برابر زیبایی و جذابیت او جایی داشته باشد، حتی آفتاب آسمان نیز از او خجالتزده است.
چون آب دیده هر که نه پاکیزه دامن استگر مردم دویده بود بر کنار ازوست
هوش مصنوعی: هر کسی که دامنش ناپاک باشد، مانند آبی که خالص نیست، باید از او دوری کرد؛ زیرا اگر مردم به او نزدیک شوند، از او آسیب خواهند دید.
خاکسترست از آتش غم دل ولی هنوزجان مرا بهر نفسی صد غبار ازوست
هوش مصنوعی: دل من همچون خاکستر ناشی از آتش غم است، ولی هنوز برای هر نفس کشیدن، بخشی از وجودم در غبار آن غم باقی مانده است.
اهلی تو طالع دل ما بین کزین چمنگل زان دیگران بود و زخم خار ازوست
هوش مصنوعی: اهل دل ما در این چمن گلهایی میبینند که از گلهای دیگران زیباترند، ولی این زیبایی همراه با زخمهای خود را نیز دارد.