شمارهٔ ۱۱۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر احساسات شدید خود را بیان میکند. او از شدت خشم و ناراحتی میگوید که مانند شعلهای داغ است و حتی اگر جهانی بسوزد، برای او مانع نخواهد بود. همچنین به تغییراتی در رابطهاش با معشوق اشاره میکند و از غم فراق و تنهایی سخن میگوید. شاعر به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر زندگیاش میپردازد و میگوید که تنها با یاد او زندگی میکند. او به این نتیجه میرسد که در فراق یار عمرش تباه میشود و باید از این نوع جدایی پرهیز کند.
شمعی که گرم خشم تر از برق لامع استگر عالمی به جور بسوزد چه مانع است
هوش مصنوعی: شمعی که به شدت از فکر و عصبانیت روشنتر از برق درخشان است، اگر بخواهد جهانی را به ناحق بسوزاند، چه مانعی وجود دارد؟
برگشته است ماه من از مهر من دگربازم مگر ستاره اقبال راجع است
هوش مصنوعی: ماه من از عشق و محبت من بازگشته است و این دیگر نمیتواند ادامه داشته باشد، مگر اینکه ستاره اقبال دوباره برگردد.
با مرغ روح خویش خوشم زانکه چون همابا مشتی استخوان که مرا هست قانع است
هوش مصنوعی: من از پرندهی روح خود راضیام، چرا که مانند هُما (پرندهی افسانهای) با کمی استخوان، که برای من کافی است.
طالع شد آفتاب رخ یار همچو شمعباید مرا هلاک شدن این چه طالع است
هوش مصنوعی: خورشید زیبایی چهره یار طلوع کرده است، و اکنون مثل شمع باید بسوزم و بمیرم. این چه سرنوشتی است که نصیبم شده؟
تنها نسوخت خرمن ما برق حسن توهر جا که هست لمعه روی تو لامع است
هوش مصنوعی: خرمن ما تنها به خاطر زیباییهای تو ناراحت و ویران شده است؛ هر جا که تو هستی، درخشش و زیباییات همه جا محسوس است.
اهلی بقای خویش مجو در فراق یارزانرو که در فراق بتان عمر ضایع است
هوش مصنوعی: در جدایی از معشوق، به دنبال ادامه زندگی خود نباش، زیرا در این دلتنگی و فراق، عمرت هدر میرود.