شمارهٔ ۱۲۴
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و فراق است و احساس گدایی و نیاز به وفا را بیان میکند. شاعر میگوید که با وجود گدایی عشق، وفایی از سوی معشوق نمیبیند و این موضوع موجب دردش شده است. هرچند که شاعر به معشوق عشق ورزیده، اما درد و غم هجر او را دچار تیرگی کرده است. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که نه تنها او بلکه دیگری نیز از رنج عشق قربانی شدهاند و در کوی محبوب، تنها عشق واقعی وجود ندارد.
ما گرچه گداییم وفا در خور ما نیستحیف است که یاری چو ترا هیچ وفا نیست
هوش مصنوعی: ما هرچند که نیازمند و کمکخواه هستیم، اما وفاداری برای ما سزاوار نیست. افسوس که کسی مانند تو، که اینقدر یاری میکنی، هیچ وفایی ندارد.
صاف می عشرت همه را داد وصالتچون دور من آمد بجز از درد جفا نیست
هوش مصنوعی: عیش و شادی برای همه فراهم شده، اما وقتی که دور من میچرخند، جز درد و رنج وفاداری چیزی وجود ندارد.
هرچند به خشمی مکشم تیر خود از دلبگذار که آزار دل خسته روا نیست
هوش مصنوعی: هرچند که از روی خشم به دل کسی آسیب میزنم، بهتر است آن را فراموش کنم زیرا آزار دادن کسی که از قبل خسته و آسیبدیده است، کار درستی نیست.
عمرم همه در تیرگی هجر به سر رفتداد از شب هجر تو مگر روز جزا نیست
هوش مصنوعی: تمام عمرم در تاریکی دوری از تو گذشت، آیا در روز قیامت جزایی برای این شب سیاه جدایی وجود ندارد؟
ذرات جهان مهر رخ خوب تو دارنداین پرتو خورشید جهان تاب کجا نیست
هوش مصنوعی: اشیای موجود در جهان تحت تأثیر زیبایی چهره تو قرار دارند، این نور خورشید است که در هر جایی وجود ندارد.
تنها نه ترا نیست سر کشته محنتفتراک ترا هم سر این بی سر و پا نیست
هوش مصنوعی: تنها تو نیستی که در دام مشکلات گرفتار شدهای، بلکه تو نیز همچون دیگران با درد و رنج رو به رو هستی و سرنوشت بیپناهی را تجربه میکنی.
هر سگ که درآمد به سر کوی تو جا کرداهلی است که تورا به سر کوی تو جانیست
هوش مصنوعی: هر سگی که به سر کوی تو بیاید، در اینجا جا میگیرد، ولی این نشانه اهلیت یا دوست واقعی نیست؛ چون او نسبت به تو و مکانت هیچ کششی ندارد.