شمارهٔ ۱۳۷
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از اندوهی عمیق صحبت میکند و به معشوق خود ابراز میکند که غم او چگونه بر او تأثیر گذاشته است. او به صفات نیکو و زیباییهای معشوق اشاره میکند و از وفاداری او به دیگران انتقاد میکند، در حالی که به او جفا میشود. شاعر به مقام والای معشوق و عشقش تاکید دارد و بیان میکند که شدت این عشق او را همچون شمعی میسوزاند. در نهایت، او امیدوار است که روزی نور و روشنی به زندگیاش برگردد و به وصال معشوق برسد.
آنچه غم تو کرد اگر بازرسم به دیدنتفرق من است و پای تو دست من است و دامنت
هوش مصنوعی: اگر غم تو را ناز و غمگینی ببیند، من را هم به دیدن تو میآورد. تفاوت بین من و تو این است که من ناپایدارم و تو همیشه در دسترس هستی.
ای به فرشته سیرتی آیت رحمت و کرمبا همه کس وفا کنی این چه جفاست با منت
هوش مصنوعی: ای کسی که چهرهات مانند فرشتگان است و مظهر لطف و محبت هستی، چرا با همه به خوبی و وفا رفتار میکنی، اما با من اینگونه بیرحمانه رفتار میکنی؟
سرو بلند همتی کی به تو میرسد کسیور برسد کجا رسد دست کسی به گردنت
هوش مصنوعی: آیا کسی میتواند به بلندی و بزرگمنشی تو برسد؟ اگر هم برسد، به کجا میتواند دستش به تو برسد؟
روشنی دو چشم ما خاک رهت شد از صفاسرمه چشم دوستان کوری چشم دشمنت
هوش مصنوعی: نور و روشنی دو چشم ما، بواسطهی عشق و ارادت به تو، به خاکی تبدیل شده است که پای تو بر آن میگذارد. از سر صفا و محبت، آرزوی ما این است که چشمان دوستان به تو روشن باشد و چشمان دشمنان تو را کور کند.
داغ تو سوخت جان من از تو چه پوشم این سخنبلکه چو شمع کفته شد زاب دو دیده روشنت
هوش مصنوعی: درد و غم تو جان مرا سوزانده است، اما چه میتوانم بگویم؟ همچنان که شمعی آب شده، دو چشمانم نیز از شوق و اشک روشنی خود را از دست دادهاند.
آنکه ندیده روز و شب وصف بهشت می کندوه چه قیامتی بود گر برسد به گلشنت
هوش مصنوعی: کسی که نه روز و شب را دیده و نه زیباییهای بهشت را، توصیفاتی میکند. وای به حال او زمانی که به گلستانی برسد و زیباییهای واقعی را ببیند.
اهلی از آفتاب خود دور اگر بمانده ییصبر کن که عاقبت رسد روشنیی به روزنت
هوش مصنوعی: اگر اهلی از آفتاب دور بماند، نگران نباشید، چرا که بالاخره روشنایی به خانهتان خواهد رسید.