شمارهٔ ۱۵۶
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و جنون ناشی از زیبایی محبوب است. شاعر میگوید که عشق چنان او را درگیر کرده که عقل و تدبیر نمیتوانند او را کنترل کنند. زیبایی محبوب به او شوق و جنون میدهد و دلش در دام زیباییهای محبوب گرفتار شده است. او از ساقی میخواهد که می بنوشد تا مانند دیگران مست و دیوانه شود و میگوید که محتسب (نگهدار قوانین) نمیتواند بر آنها تسلطی داشته باشد. در نهایت، شاعر بر اهمیت گذشتن از جان برای رسیدن به محبوب تأکید میکند.
سوخت صدجان سرو من تا حسن او بالا گرفتبرق حسن او نگویی بر من تنها گرفت
هوش مصنوعی: سرو من به خاطر زیبایی او از شدت عشق و درد، جانش را از دست داد. زیبایی او مانند نوری درخشید که گویی فقط بر من تابیده و همه چیز را تحت تأثیر قرار داده است.
توسن عشق است تندودست تدبیرست سستعقل نتواند عنان بر عاشق شیدا گرفت
هوش مصنوعی: عشق مانند اسب تند و تیز حرکت میکند و تدبیر و عقل نمیتوانند کنترل آن را در دست بگیرند؛ زیرا عاشق شیدا از آنچه در توان دارد فراتر میرود و نمیشود او را مهار کرد.
تازه شد بر ما جنون از خط نوخیزت ولیعاشق دیوانه را از نورگ سودا گرفت
هوش مصنوعی: دیوانگی تازهای از زیباییهای تو بر ما حاکم شده است، اما عاشق دیوانهای که از عشق تو رسوا شده، همچنان در حال سرگشتگی و شیدایی خود باقی مانده است.
شد دل دیوانه در چاه زنخدانت اسیریوسف اندر چه فتاد و کار او بالا گرفت
هوش مصنوعی: دل عاشق در عمق چاه زیباییهای تو گرفتار شده است. یوسف هم در چه وضعیتی بود که روزگارش به اینجا رسید.
ساقیا می ده که ما هم مست و هم دیوانه ایممحتسب بر ما چه گیرد کی بود بر ما گرفت
هوش مصنوعی: ای ساقی، جامی به ما بده که ما هم دیوانهایم و هم مست. چه فایدهای دارد که محتسب بر ما نظارت کند؟ چه اتفاقی برای ما خواهد افتاد؟
اهلی از جان درگذر تا کوی او منزل کنیای خوش آن کز جان گذشت و کوی جانان جا گرفت
هوش مصنوعی: اگر از جان خود بگذری و به سوی محبوب بروی، خوشا به حال کسی که جان خود را فدای عشق کرده و در سرای محبوب جا گرفته است.