شمارهٔ ۱۸۰
هوش مصنوعی: این شعر اشاره به عشق و دلدادگی دارد و به نوعی از ناملایمات و سختیهایی که انسانها در زندگی تجربه میکنند، صحبت میکند. شاعر میگوید هیچ کس به خانهی محبوبش نمیرود مگر اینکه با دل شاد به آنجا نرفته باشد. او از پای عشق و علاقهاش سخن میگوید که مانند مرغی در قفس رنج میبرد و نمیتواند از آنجا پرواز کند. همچنین اشاره به این دارد که با وجود تلاش و مهر ورزیدن، جفا و بیوفایی زندگی بر او سایه افکنده است. در آخر، شاعر به نعمت و بزرگی روحانی اشاره میکند که از یک پیر مغان دریافت کرده و میگوید که این خدمت هرگز از بین نرفته است.
کسی زکعبه کوی تو نامراد نرفتکه حلقه بر در این خانه زد؟ که شاد نرفت
هوش مصنوعی: هیچ کس از کعبه و دیار تو به خوشبختی و سرگشادهحالی نرسید که به در این خانه کوبید و وارد نشد.
به خاک پای تو کز خاک درگهت دل مابسنگ تفرقه چون مرغ خانه زاد نرفت
هوش مصنوعی: دل ما از جدایی و فاصلهای که بین ماست، رنج میکشد و مانند پرندهای است که به خانهاش برنگشته. از فرط عشق به تو، حاضر است خاک پای تو را بوسه زند.
بجان دوست که هرچند مهر ورزیدمجفا زخاطر این چرخ کج نهاد نرفت
هوش مصنوعی: به خاطر دوستی، هرچند که من محبت کردم، اما بیمهری از طبیعت دنیا مانع شده است که نتوانم به هدفم برسم.
بتخت بخت مکن تکیه گر سلیمانیکدام تخت که آخر چو گل بباد نرفت
هوش مصنوعی: بر روی تخت بخت تکیه نکن، زیرا چه تکیهگاهی مثل سلیمان میتواند ماندگار باشد؟ چون هر چیزی در نهایت مانند گل در باد پراکنده میشود.
رهین منت پیر مغان بود اهلیکه حق خدمت او هرگزش زیاد نرفت
هوش مصنوعی: اهلی به قدردانی از سن و تجربهی پیر مغان اشاره میکند و بیان میکند که همیشه مدیون او بوده و خدمت به او هرگز به اندازهای که استحقاق داشت، بیشتر نشده است.