شمارهٔ ۲۱۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و غم ناشی از عشق و دلتنگی است. شاعر خود را به شمعی تشبیه میکند که در اثر داغ عشق میسوزد و در جواب به اشکهایش میگوید که غم او تنها دامنش را تر میکند. او به شب چراغ غمش اشاره میکند و سوال میکند که محمود (یک شخصیت یا شخص خاص) چه ارتباطی با باغ و گلخنی دارد. شاعر همچنین به سحری که باعث به خواب رفتن آهوی معشوق میشود، میپردازد و از سایرین میگوید که تنها کسی میتواند به او توجه کند که دلش مثل آیینه باشد. او از معشوق میخواهد که شراب دلپذیری بنوشد تا درد دلش کم شود. در نهایت شاعر اشاره میکند که همه به پزشکان دردهای خود را میگویند، اما درد دل او ناگفته میماند و از زخم عشق و دوستیهای ناپایدار گلایه میکند.
من که چون شمع ز داغ تو صدم روشنی استگر بگریم ز غمت غایت تر دامنی است
هوش مصنوعی: من که مثل شمع به خاطر داغ عشق تو میسوزم و روشناییام از این سوختن است، اگر گریه کنم به خاطر غم تو، حداکثر آن است که دامنم خیس خواهد شد.
شب چراغ غم دل از در دلها طلبندورنه محمود چکارش به در گلخنی است
هوش مصنوعی: در دلها، روشنایی غم شب را جستجو میکنند، وگرنه محمود چه نیازی به آن مکان تاریک دارد؟
این چه سحرست که آن آهوی صید افکن توخود بخواب است و صدش غمزه بصید افکنی است
هوش مصنوعی: این چه جادو و جذبهای است که آن آهو که خودش در خواب است، تو با ناز و عشوهات او را به دام میاندازی؟
آفتابی تو و کس را نبود تاب نظرمگر آن کس که چو آیینه دلش آهنی است
هوش مصنوعی: تو مانند آفتابی هستی که هیچکس جز آن کسی که دلش مانند آهن است، قدرت دیدن تو را ندارد.
ای ز جان پاک تر آن لعل می آلود بنوشکز کمینگاه دلم وسوسه در رهزنی است
هوش مصنوعی: ای که از جانم باارزشتری، آن شراب رنگین را بنوش؛ چرا که دل من در کمین وسوسهای است که میخواهد تو را فریب دهد.
همه کس درد دل خود به طبیبان گفتندقصه درد دل ماست که نا گفتنی است
هوش مصنوعی: همه افراد مشکلات و رنجهای خود را با پزشکان در میان گذاشتند، اما داستان رنج و دلتنگی ما آنقدر عمیق و پیچیده است که نمیتوانیم آن را بیان کنیم.
اهلی از زخم رقیب است ز رحمت محرومغایت دوستی مدعیان دشمنی است
هوش مصنوعی: به خاطر ظلم و آسیب دیگران، شخص مورد نظر از محبت و مهربانی بیبهره است و نهایت دوستی کسانی که ادعا میکنند دوست او هستند، در واقع دشمنی و کینهتوزی آنها را نشان میدهد.