شمارهٔ ۲۴۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و مصیبت صحبت میکند. او با بیان این که هوس خوشی و شادابی به او دست نداد، از حال و هوای غمانگیز خود میگوید. شبهای تیرهاش را با آتش دلش توصیف میکند و احساس میکند که چشمزخمی بر او افتاده است. او در حالی که بینهایت عاشق است و بدون معشوق خود را هلاک میخواهد، به همه میگوید که غم و اندوهش جانش را گرفته و در این راه چون لالهای بر سر راه معشوقش افتاده است. شاعر در نهایت اشاره میکند که داغ عشق او بر جانش سنگینی میکند و او را به شدت رنج میدهد.
نه از طرب هوس گشت با غم افتادستهوای نو گل خود در دماغم افتادست
هوش مصنوعی: حالت شاد و سرور بر اثر اندوه تبدیل به غم شده و آرزوی گل تازهای در ذهنم شکل گرفته است.
چه تیره است شبم با وجود آتش دلمگر که چشم بدی بر چراغم افتادست
هوش مصنوعی: شبی که دارم بسیار تاریک است و دل من پر از آتش است. شاید این darkness به خاطر این باشد که کسی بدی در حق من کرده و بر نور زندگیام تأثیر گذاشته است.
هلاک خود طلبم من که می خورم بی توگمان مبر که نظر بر فراغم افتادست
هوش مصنوعی: من خود را در آستانه هلاکت قرار دادهام، زیرا بیتو مینوشم. تصور نکن که به خاطر دوریات به آرامش رسیدهام.
چو لاله بر سر راهت فتاده ام بنگرکه هوش رفته و از کف ایاغم افتادست
هوش مصنوعی: من مانند لالهای در مسیر تو افتادهام، به من نگاه کن که هوشم رفته و از دستم در رفته است.
بکوی او همه جا لاله زار شد اهلیز بسکه پنبه خونین ز داغم افتادست
هوش مصنوعی: به خاطر غم و درد عاطفیام، هر جا که میروم مانند گلهای لاله پر از غم و اندوه شدهام، تا جایی که اثرات این اندوه روی من مثل پنبهی خونی افتاده است.