شمارهٔ ۲۷۹
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از غم و عشق سخن میگوید. او بیان میکند که امروز هیچ چیزی جز غم عشق برایش نیست و اگر فردا هم همینگونه باشد، تعجبی ندارد. او اشاره میکند که در کوی عشق، مردن کسی عجیب نیست. شاعر به بیخبری کسانی که نالهاش را عیب میکنند، اشاره میکند و بیان میکند که درد دلش به طبیب نمیرود. او همچنین به زیبایی محبوبش اشاره میکند که اجازه نمیدهد کسی عاشق شود. در انتها، شاعر به تنهایی خود و وجود رقبای بسیار در عشق اشاره میکند و میگوید که هیچکس از نعمت عشق بینصیب نیست.
امروز غیر غم زتو هیچم نصیب نیستفردا اگر همین بود آنهم غریب نیست
هوش مصنوعی: امروز هیچ چیزی جز غم از تو نصیبم نشده است و اگر فردا هم همین طور باشد، جای تعجبی ندارد.
در کوی عشق هرکه بمیرد عجب مدارحیرت ز زندگیست که مردن عجیب نیست
هوش مصنوعی: در عشق، اگر کسی بمیرد، نباید تعجب کنی. حیرت واقعی در زندگی است، چون مرگ در این مسیر چیز عجیبی نیست.
ای بیخبر که عیب کنی سوز ناله امسوز از گل است از طرف عندلیب نیست
هوش مصنوعی: ای کسی که از درد من خبر نداری و عیبجویی میکنی، بدان که نالهٔ من مانند آتش نیست؛ بلکه همچون عطری از گل است و این احساس ناشی از دلبر نیست.
هرکس که داشت درد دلی با طبیب گفتدرد دل من است که هیچش طبیب نیست
هوش مصنوعی: هر کسی که در دلش غم و اندوهی داشته باشد، وقتی با پزشک صحبت میکند، میگوید که درد دل من چیزی است که هیچ درمانی برای آن وجود ندارد.
نگذاشت برق حسن تو کسرا که جان نسوختوانهم که هست جان کسی عنقریب نیست
هوش مصنوعی: دلربایی تو به قدری شگفتانگیز است که کسی را توان زنده ماندن نیست. حتی کسانی که در زندگی هستند، به زودی از بین خواهند رفت.
میرم به کنج بیکسی و گر رسد حبیبچندان رقیب هست که جای حبیب نیست
هوش مصنوعی: در جایی دورافتاده و تنهایی میروم و اگردوستی هم برسد، به قدری رقبای زیادی وجود دارند که دیگر جایی برای دوست واقعی نیست.
اهلی شکایت تو ز ساقی نه بر حق استکز فیض آفتاب کسی بی نصیب نیست
هوش مصنوعی: شکایت تو از ساقی بیپایه و اساس است، زیرا هیچکس از نعمت خورشید بیبهره نمیماند.