شمارهٔ ۲۸۶
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و آثار فرشتهای بینظیر اشاره میکند که همه به آن چشم دوختهاند. او از گناه خود در عشق به محبوب میگوید و از خراب شدنش در برابر زیباییهای او. همچنین به وداع عاشق و قربانی عشق اشاره میکند و حسرت خود را ابراز میکند که دلش آماده سفر است. شاعر به خیالی درباره چاه دل خود و تأثیر عشق اشاره کرده و به آتش عشق و تلاش برای رسیدن به محبوب اشاره میکند. در نهایت، او به تابعیت از محبوب و تفاوتهای سرنوشتها در نامههای زندگی خود اشاره میکند.
چشم همه را بر گل روی تو نگاه استانصاف بده دیده مارا چه گناه است
هوش مصنوعی: همه به زیبایی و چهره تو خیره شدهاند، پس لطفاً انصاف را رعایت کن و بگو ما چه گناهی داریم که اینگونه به تو نگاه میکنیم؟
طوبی چکنم من که خرابم ز قد توسرو تو مگر کمتر از آن شاخ گیاه است
هوش مصنوعی: من چطور میتوانم از زیبایی تو شکایت کنم، در حالی که من همچون درختی خشک شدهام و تو همانند سرو خوش قامت و سرسبز هستی؟ آیا من به اندازهی آن شاخ و برگ گیاه ارزش دارم؟
مگذر ز وداع من بیمار که امروزدل عزم سفر دارد و جان بر سر راه است
هوش مصنوعی: لطفاً به وداع من که بیمارم توجه نکن، چرا که امروز دل من آماده سفر است و جانم در آستانه رفتن قرار دارد.
آن خال ز نخدان که دل من به چه افکندگر چاه دلم کند خود اندر ته چاه است
هوش مصنوعی: آن خال زیبا که دل من را به خود جلب کرده، اگر چشمه دل من را به عمق چاه ببرد، خود او نیز در عمق آن چاه وجود دارد.
گیرم که بر افالک زند خیمه رقیبتموقوف بیک شعله از این آتش و آه است
هوش مصنوعی: محتمل است که رقیب تو برای خود در بلندای آسمانها خیمه زده باشد، اما این را بدان که خیمهی او تنها به یک شعله از آتش و نالهی درون من وابسته است.
گر خضر بسر چشمه حیوان رسدش دستمارا می کوثر بکف از دولت شاه است
هوش مصنوعی: اگر خضر به چشمه حیات برسد، دست ما را برای نوشیدن آب کوثر میگیرد که این نتیجهی نعمتهای سلطنت است.
اهلی که غلام تو بود زان خودش دانگر نامه سفیدست و گر نامه سیاه است
هوش مصنوعی: اگرچه کسی که به تو خدمت میکند و به نوعی وابسته است، ممکن است از نظر ظاهری بینقص باشد یا برخی مشکلات داشته باشد، باید او را همانطور که هست بشناسی و ارزیابی کنی.