شمارهٔ ۳۲۴
هوش مصنوعی: این شعر از شاعری عاشق بیانگر احساسات عمیق اوست. گردون یعنی دور و زمانه، در ذهن و دل او به گونهای است که تمام سرنوشتها و بدبیاریها به خواست اوست. او با نوشیدن شراب، که نشانهای از یاد محبوبش است، به زهر غم خود پی میبرد. در اینجا، رنج و غم او به یاد لبهای یاری است که از او دور شده. امروز دلش پر از غم است و در تلاش برای گشودن گرههای دلش به امید روزی است که دردش کاهش یابد. در انتهای شعر نیز به این نکته اشاره میکند که کلام و سخن او از محبوب بسیار باارزشتر از هر چیز دیگر است و چیزهایی که بیارزشند، تنها در بازار دنیا به عنوان کالا وجود دارند.
گردون که کین اهل نظر در نهاد اوستاسباب نامرادی ما بر مراد اوست
هوش مصنوعی: آسمان که به دل اهل نظر توجه دارد، باعث ناکامی ماست در حالی که برآورده شدن خواستههای اوست.
ساغر بغیر داد مرا زهر غم دهدپیش که داد یار برم دار داد ازوست
هوش مصنوعی: جامی که در دست دارم بدون اینکه من بخواهم، زهر غم را به من میدهد؛ چرا که آنچه از یار دریافت کردهام، همه از سرِ داد و محبتش است.
می خوردنم بیاد لبش بود وین زمانخون دلی که میخورم آنهم بیاد اوست
هوش مصنوعی: به یاد لبان او، من دلم میشکند و در این لحظه، غم و درد را که میچشم، باز هم به خاطر اوست.
امروز در دلم گرهی از غم است سختکو ناو کی که چشم دلم بر گشاد اوست
هوش مصنوعی: امروز در قلبم غمی عمیق وجود دارد، اما باید تلاش کنم تا از آن رهایی یابم، زیرا امید دارم که روزی این غم برطرف شود.
اهلی متاع او سخن است و درین زمانچیزی که نارواست متاع کساد اوست
هوش مصنوعی: اهلی در اینجا بیان میکند که او تنها وسیله و داراییاش کلام و سخنوری است و در این زمان، هر چیزی که ناپسند و بیارزش باشد، در واقع متعلق به دیگران و کماهمیت است.