شمارهٔ ۳۴۷
هوش مصنوعی: این اشعار به اهمیت عشق و زیبایی زندگی اشاره دارد. در آن، تن انسان به همای لامکان تشبیه شده و هر موی او به مثابه ماری است که گنجی در خود نهان دارد. همچنین، به ضرورت بهرهبرداری از لحظات زندگی و لذت بردن از بهار عمر پیش از آنکه خورشید غروب کند اشاره شده است. بیتی دیگر به پروانه و شمع میپردازد و عمق عشق را در آتش وصف میکند. در نهایت، به گذر از ظواهر و توجه به معنا در زندگی اشاره شده است.
تن عاشق همای لامکان استتو پنداری ک مشتی استخوان است
هوش مصنوعی: بدن عاشق مانند پرندهای در جهان بینهایت است، اما تو ممکن است فکر کنی که فقط یک تکه استخوان است.
از آن هر موی ما ماری است بر تنکه با هر موی ما گنجی نهان است
هوش مصنوعی: هر کدام از موهای ما مانند ماری بر بدن ما است و در هر یک از این موها یک گنج پنهان وجود دارد.
بهار عمر دریاب از صبوحیکه تا خورشید سربرزد خزان است
هوش مصنوعی: زندگی خود را غنیمت شمار و از لذتهای جوانی بهرهمند شو، چرا که به زودی دوران پیری و سختی فرا میرسد.
در آتش گر بود پروانه با شمعبر او آتش بهشت جاودان است
هوش مصنوعی: اگر پروانه در آتش شمع بسوزد، آتش بهشت جاودانی برای او خواهد بود.
بصورت از ملک بگذشت اهلیبمعنی خود سگ این آستان است
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که شخصی با ظاهری باوقار و نجیب از جایی عبور کرده، اما در واقعیت خود را به عنوان یک خدمتگزار humble در این مکان معرفی میکند. او به جای خود را به عنوان یک مقام مهم، به عنوان مهرهای از خدمت به دیگران میبیند.