شمارهٔ ۴۰۳
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر اندوه و ناکامی شاعر در عشق است. او ابتدا به ورودش به دنیای عشق اشاره میکند که بهنوعی منجر به نابودیاش شده است. شاعر از زلف معشوق طلب میکند اما نمیتواند آن را بهدست آورد و احساس میکند همه چیز از دست میرود. او همچنین میگوید که با رفتن دلبر، جانش نیز گسسته شده و این که در حالتی از عذاب و ناراحتی به سر میبرد. در نهایت، شاعر به زیبایی تیر مانند ابروی معشوق اشاره میکند که بر دلش نشسته و او را بیشتر آسیبپذیر کرده است.
هر کس که پا نهاد بکویت ز دست رفتهشیار و عاقل آمد و مجنون و مست رفت
هوش مصنوعی: هر کسی که به کوی تو قدم گذاشت، دیگر از دستش عقل و هشیاری رفت و به جای آن شیدایی و جنون به او دست داد.
زلف تو خواستم که بگیرم دلم ربودآنم بدست نامد و اینم ز دست رفت
هوش مصنوعی: من آرزو داشتم که زلف تو را در دست بگیرم، اما دل مرا ربود و نتوانستم آن را به دست آورم و اکنون نیز آنچه در دست داشتم از دست رفت.
دلبر چو رفت رشته جان گو گسسته باشدام اینزمان چه سود که ماهی ز شست رفت
هوش مصنوعی: زمانی که دلبر رفت، احساسات و ارتباطات عاطفیام هم قطع شد. الان که او رفته، چه فایدهای دارد که در این دنیا به چیزی فکر کنم، وقتی که از دست رفته مثل ماهی است که از دست رفته باشد.
در خون نشسته ام که کمان ابرویم ز نازچون تیر خویش در نظرم تا نشست رفت
هوش مصنوعی: من در حالتی از درد و غم نشستهام، زیرا کمان ابرویم که از زیبایی و نازش میدرخشد، زمانی که به نظرم آمد، درست مانند تیری که به قلبم نشانه رفته بود، به سرعت رخت بربست.