شمارهٔ ۴۳۳
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس تنهایی و بیوفایی در عشق است. شاعر بیان میکند که در لحظات مختلف، او به آهوهای خود، که نماد زیبایی و جذابیت هستند، و در عین حال به سگ خود، که نماد وفاداری است، اشاره میکند. او میگوید که شاهان نیز در عشق خود به کسی وفادار نیستند و از این رو، کسی را به خود نمیخوانند. در حالی که او و یارانش به دلیل بیوفایی و ناتوانی، در گوشهای رها شدهاند، و زیباییها با ناز و کرشمههای خود، جان او را به خطر انداختهاند. شاعر تأکید میکند که کسانی که از می و زیبایی لذت میبرند، در عین حال باید زهر چشمان دیگری را نیز بچشند. در نهایت، او از درد دل و بیکسی شکایت میکند و به این نتیجه میرسد که در این درد، درمانی وجود ندارد و طبیبان نیز به یاری او نخواهند آمد.
گاهم دو آهوی تو سگ خویش خواندهاندگاهم به سنگ تفرقه از پیش راندهاند
هوش مصنوعی: گاهی اوقات همانند آهوها به من محبت میکنند و مرا دوست خود میشمارند، و گاهی اوقات نیز با سنگی از جدایی و دوری، من را از خود دور میکنند.
ما دل نمیبریم که شاهان چو باز خودکس را نراندهاند که بازش نخواندهاند
هوش مصنوعی: ما دل و امید خود را نمیگذاریم کنار، چرا که شاهان مانند بازها عمل نمیکنند و کسی را بیدلیل طرد نمیکنند، بلکه هر کسی را در جایی خود میخوانند.
ما را چو چشم خویش حریفان بیوفامخمور و ناتوان به کناری نشاندهاند
هوش مصنوعی: ما مانند چشم خود به حریفان بیوفا نگاه میکنیم، ولی این حریفان ما را خمار و ناتوان کرده و به گوشهای راندهاند.
تا دادهاند جرعهٔ جامی ز لعل خویشخوبانِ عشوهساز به جانم رساندهاند
هوش مصنوعی: خوبان با زیباییهای خود و لطف و محبتشان، جرعهای از جام شیرین عشق را به من نوشاندند و این کارشان جانم را به شدت تحت تاثیر قرار داد.
آن را که دادهاند بتان نوشلعل خوداز زهر چشم چاشنیی هم چشاندهاند
هوش مصنوعی: آن کسی که معشوقهها به او جام لعل خود را دادهاند، از زهر چشم آنها هم چاشنیای برایش چشیدهاند.
اهلی به درد بیدلی و بیکسی بسازدرمان طلب نکن که طبیبان نخواندهاند
هوش مصنوعی: اگر در دل دلتنگی و تنهایی به سر میبری، سعی کن با این درد کنار بیایی و درمان نخواهی از کسانی که دانش لازم را ندارند.