شمارهٔ ۴۵۵
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و وضعیت عاشقان و احساسات عمیق آنها میپردازد. شاعر به خوبیهای ظاهری اشاره کرده و میگوید افرادی که در آرامش و خوشی به سر میبرند، نمیتوانند درد و رنج عاشقانی را که در شبگردی و سرگردانی به سر میبردند درک کنند. او همچنین به حسادت برخی افراد به عشق و وصال اشاره میکند و از ارزش عمیق تجربه عاشقانه سخن میگوید. در پایان، شاعر به انتقاد از نظرات زاهدان پرداخته و تأکید میکند که تنها کسانی که در میکده و عشق پرورش یافتهاند، واقعاً میدانند عشق چیست.
خوبان دل گرم و نفس سرد چه دانند؟باروی چو گل قدر رخ زرد چه دانند؟
هوش مصنوعی: خوبان که دلشان گرم است و نفسشان سرد، چه چیزی از مصیبت و غم میدانند؟ آیا کسی که همچون گل زیباست و خود را در زیبایی محصور کرده، متوجه ارزش و قدر انسانیّت و دردهای دل دیگران میشود؟
آسوده دلانی که بخوابند همه شبسرگشتگی عاشق شبگرد چه دانند؟
هوش مصنوعی: خوشحال کسانی که شب را بینگرانی میخوابند، چه میدانند که عاشق سرگردان در شب چه احساسی دارد؟
گویند حریفان که چرا دل بتو دادممن دانم و دل مردم بیدرد چه دانند؟
هوش مصنوعی: رقیبان میگویند چرا عشق و دل را به تو سپردم. اما من خود میدانم و مردم بیدرد هیچ چیزی از این حالتی که من دارم، خبر ندارند.
خلقی همه را چشم حسد بر گل وصل استخاری که بود بر جگر مرد چه دانند؟
هوش مصنوعی: بسیاری از مردم به عشق و وصال دیگران حسد میورزند، اما چه کسی میداند که آن مرد چه درد و زحمتی را در دل خود متحمل میشود؟
اهلی، سخن صومعه بگذار که زهادراه و روش میکده پرورد چه دانند؟
هوش مصنوعی: ای اهل معرفت، صحبت در مورد آداب صومعه را رها کن، چون زاهدان که به پرهیزگاری مشغولند، چه میدانند از روش و ادبیات میکده و عشق ورزی؟