شمارهٔ ۴۶۱
هوش مصنوعی: در این شعر، گوینده به وضعیت دردناک و تنهایی خود اشاره میکند. او میبیند که گروهی در کنار او به خوشگذرانی مشغولند و در حالی که او غمگین و دلشکسته است، دیگران به عشق و بوسه فکر میکنند. او از سنگدلی معشوقش شکایت دارد که چگونه به او توجهی نمیکند و به او بیمحلی میشود. گوینده خود را شبیه به شهیدی میداند که در میان فرشتهها غرق در خون است، و در نهایت به وفا نکردن معشوقش اشاره میکند و میگوید که چنین رفتاری در آنها وجود ندارد.
قومی نشسته با تو و می نوش میکنندقومی برون در سخنی گوش میکنند
هوش مصنوعی: گروهی در کنار تو مشغول نوشیدن میباشند و گروهی دیگر در بیرون به سخنانی گوش میدهند.
من خود هلاک آنکه ز دورت نظر کنممردم خیال بوسه و آغوش میکنند
هوش مصنوعی: من خود را فدای کسی میکنم که وقتی از دور به او نگاه میکنم، خیال بوسه و آغوشش در ذهنم میآید.
آه و فغان بر آرم از این سنگدل بتانزین جورها که با من خاموش میکنند
هوش مصنوعی: من از این بتهای سنگدل، که با سکوت خودم را آزار میدهند، آه و ناله میکنم.
من آن شهید غرقه بخونم که چون مگسخیل فرشته بر سر من جوش میکنند
هوش مصنوعی: من همان شهیدی هستم که در خون خود غوطهورم و مانند مگس، گروهی از فرشتگان بر سر من جمع میشوند.
حاشا که در بتان نبود شیوه وفااهلی منال کز تو فراموش میکنند
هوش مصنوعی: هرگز نمیتوان باور کرد که در معشوقان، وفاداری وجود ندارد. ای دل آرام بگذار که از فراموشی تو درد نکشم.