شمارهٔ ۴۷۰
هوش مصنوعی: این شعر بیانگر احساس عمیق اندوه و دلتنگی شاعر به خاطر جدایی از معشوق است. شاعر میگوید که بدون محبوبش، همه چیز پر از ناله و اندوه شده و دیگر توان نفس کشیدن ندارد. او از حسرتهایش میگوید و اینکه هیچکس نتوانسته او را مانند معشوقش جذب کند. همچنین بیان میکند که نه توانسر گرفتن دامن محبوبش را دارد و نه میتواند در قید عشق دوام بیاورد. در نهایت، به این نتیجه میرسد که دیگر هیچ هوس و آرزویی برای او باقی نمانده است.
مشنو که بی تو ناله زارم هوس نماندپر شد جهان ز ناله مجال نفس نماند
هوش مصنوعی: نشنیدهام که بدون تو چقدر بیتاب و ناراحت هستم. دیگر آرزویی برایم نمانده و دنیا پر شده است از صدای نالهام، به طوری که دیگر جایی برای نفس کشیدن ندارم.
کس یک نظر ندید ترا کز تو چون گذشتاو را ز حسرت تو نظر باز پس نماند
هوش مصنوعی: هیچکس تو را ندید، اما وقتی از نزدیکت گذشت، حسرت نگاه تو باعث شد نتواند به عقب برگردد و دوباره نگاه کند.
تا بر سمند ناز بخوبی بر آمدیدامن گرفتن تو مرا دسترس نماند
هوش مصنوعی: وقتی که تو با زیبایی بر اسب ناز نشستی، دیگر دسترسی من به تو از بین رفت.
آتش زدم به سینه که مرغ دل مرازین بیشتر تحمل قید قفس نماند
هوش مصنوعی: دل من به شدت از درد و رنجی که در آن دارم، رنج میبرد و دیگر تاب تحمل این قید و بندها را ندارد؛ به همین خاطر آتش عشق را در درون خود شعلهور کردهام.
اهلی هوس ببوس و کنار تو داشت لیکجایی رسید که هیچش هوس نماند
هوش مصنوعی: اهلی آرزو داشت که تو را ببوسد و در کنارت باشد، اما به جایی رسید که دیگر هیچ اشتیاقی برای این کار نداشت.