شمارهٔ ۴۸۱
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به حسرتهایش اشاره میکند و بیان میکند که هیچیک از آرزوهایش به تحقق نرسیده است. او حتی اگر در درد و رنج باشد، هنوز به زیبایی و لطافت احساساتش پایبند است. امیدش به عشق و محبت ممکن است روحش را روشن کند، اما غم و اندوه همواره با اوست و نمیتواند از آن رهایی یابد. او به سختیهایی که در مسیر عشق و زندگی تجربه کرده، اشاره میکند و نشان میدهد که هرچقدر تلاش کرده، باز هم نتوانسته به آرامش واقعی برسد. در نهایت، شاعر به ناکامی در رسیدن به خواستههایش و دشواریهای زندگی اشاره میکند.
هرگز غبار حسرت دور از دلم نشدهرگز ز صد مراد یکی حاصلم نشد
هوش مصنوعی: هرگز نتوانستم از غم و حسرت دور شوم و هیچ یک از آرزوهایم برآورده نشد.
گر خار پای گشتم و گر خاک ره شدمآن شاخ گل بهیچ صفت مایلم نشد
هوش مصنوعی: اگر خار پای شما شدم و یا به خاک راه تبدیل گشتم، هیچگاه نمیدانم که آن شاخ گل چه ویژگیهایی دارد.
گفتم که تحفه سگ او دل کنم ولیآنهم قبول از دل نا مقبلم نشد
هوش مصنوعی: گفتم که از عشق دل او را میبرم، اما این هم از دل بیتوجه من پذیرفته نشد.
هرچند بخت تیره بتاریکی ام بسوختجز برق آه روشنی محفلم نشد
هوش مصنوعی: هرچند شانس من به خاطر ناگوار بودنش، به شدت عذابم داده، اما جز درخشش درد و آه، چیزی روشن در مجالس من وجود ندارد.
خار ستم که از غم او بود بر دلمتا بر نرست گل ز گلم از دلم نشد
هوش مصنوعی: غم و درد او مانند خاری بر دل من نشسته است و من هرگز نتوانستهام از این درد رها شوم تا زمانی که گل زیبایی در دل من شکفد.
روی زمین بشست دو چشمم ز اشک شوروین شوری غم از دل و آب و گلم نشد
هوش مصنوعی: چشمانم از اشکهای شور بر روی زمین شسته شد، اما این غم و غصهای که در دل دارم، با وجود آب و گلی که دور و برم است، از بین نرفت.
آسان نگشت کوی تو منزل چو اهلی امتا سر نرفت کوی تو سر منزلم نشد
هوش مصنوعی: من به راحتی نتوانستم در کوی تو جا بگیرم، چرا که من همچون اهل خانهام و تا زمانی که در کوی تو نباشم، هیچکس به خانه من نمیآید.