شمارهٔ ۴۸۳
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و به احساسات عمیق خود اشاره میکند. او بیان میکند که با یک نگاه از معشوق، جانش آرام میگیرد و از او میخواهد که بر لبش بوسهای بزند تا آرامش بیشتری بیابد. همچنین اشاره به زیبایی و خوبی معشوق دارد و میگوید حتی اگر از این زیبایی کم شود، باز هم زیباییهای دیگری وجود دارد. شاعر از درد و رنج عاشقانه خود میگوید و اینکه زندگیاش تنها به خون خوردن و درد کشیدن عاشقی محدود شده است. در انتها، به این موضوع اشاره میکند که کسی توان دلتنگی و زندگی در دنیای بدون زیبایی و عشق را ندارد.
کی از لعل تو جان من بیک دیدن بیاسایدبیا لب بر لب من نه که جان من بیاساید
هوش مصنوعی: کی از لبخند تو، جان من با یک بار دیدن آرام میگیرد؟ بیا و لبهای خود را بر لبهای من بگذار، که جان من به آرامش برسد.
ترا کاین گلشن خوبی بود از رخ چه کم گرددگر از نظاره مسکینی ازین گلشن بیاساید
هوش مصنوعی: اگر مسکینی از این گلشن زیبا دوری کند، آیا از زیبایی و شکوه آن کم میشود؟
تو در آسایش عیشی مدام از خرمن خوبیبهل تا خوشه چینی هم ازین خرمن بیاساید
هوش مصنوعی: تو همیشه در کاستی و لذت هستی. کمی از ثمرات خوب ببر و از این خوشهها استفاده کن.
چو بخت سبزت ایشمشاد قد داد این سرافرازیسزد کز سایه ات خلقی به پیرامن بیاساید
هوش مصنوعی: وقتی که سرنوشت خوب و خوشی برای تو پیش آمده است، این افتخار و سربلندی برای تو شایسته است که به واسطهی حضور تو، مردم در اطرافتان آرامش و آسایش پیدا کنند.
کنون کز عاشقی کارم همه عمرست خون خوردنعجب گر جان من یکدم ز خون خوردن بیاساید
هوش مصنوعی: اکنون که عشق برای من به کاری تماموقت تبدیل شده است، عجیبی ندارد که از خون خوردن خسته شوم، اگر لحظهای جانم از این کار آسوده شود.
جهان تیره را اهلی، که خواهد بی پریرویانمگر دیوانهای خواهد که در گلشن بیاساید
هوش مصنوعی: این دنیا را که پر از تاریکی و ناامیدی است، چه کسی میتواند به آرامش برساند؟ مگر اینکه کسی دیوانه باشد که بخواهد در میان زیباییها و نعمتها زندگی کند.