شمارهٔ ۵۲۸
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به بیان مشکلات و دردهای ناشی از عشق میپردازد. او lament (ناله) میکند که عشقش به زجر و اندوه تبدیل شده و تنها راه ابراز آن، نالهای زار است. به زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچکس نمیتواند به درجه زیبایی او برسد. همچنین، از عدم وجود آرامش در دل و غم ناشی از جدایی میگوید و آرزو میکند که از طریق زیباییهای او کمی تسلی پیدا کند. در نهایت، از دردی مینالد که فقط با یک نگاه از معشوق میتواند کاهش یابد و به یاد میآورد که آنچه آزارش میدهد، تجربهای شیرین و تلخ است.
چون ننالم که ز عشقم همه بیداد رسدبجز از ناله زارم که به فریاد رسد
هوش مصنوعی: وقتی از عشق و درد دلم نالیدنی ندارم، تنها صدای نالهام است که به فریاد میرسد و میگوید چه بیدادهایی بر من رفته است.
صورت چین که به آرایش نقاش کسی استکی بزیبایی آن حسن خدا داد رسد
هوش مصنوعی: چهرهی زیبای چینی که به دست نقاشی خلق شده است، چه زمانی میتواند به زیبایی آن که ناشی از خالق است برسد؟
مرهمی نه بدل از خنده شیرین ورنهاز ترشرویی شیرین چه بفرهاد رسد
هوش مصنوعی: هیچ درمانی مانند یک خنده دلنشین نیست؛ زیرا از تلخی و ناراحتی هیچ چیز خوشایند و دلپذیری به دست نمیآید.
شاخ طوبی نتواند به تو ایشیخ رسیدچکند شاخ گیاهی که بشمشاد رسد
هوش مصنوعی: درخت طوبی به قدری بلند و بزرگ است که هیچ شاخی از آن نمیتواند به تو برسد. حالا چگونه ممکن است که شاخ یک گیاه کوچکتر به درخت شمشاد برسد؟
با غم روی تو آسوده و مجموع دلمآه گر زلف پریشان تو با باد رسد
هوش مصنوعی: اگر از زلف آشفتهات بادی بیاید، دل آرام و آسودهام با غم چهرهات در تزلزل میافتد.
آه من خاطر مجموع پریشان سازددور باد آنکه بدان سرودل آزاد رسد
هوش مصنوعی: غصهام با وزش باد میرود، همان بادی که دلهای پریشان را به آرامش میرساند و آزادی میبخشد.
زهر چشمی بنما اهلی دلسوخته راتا بیک چشم زدن در عدم آباد رسد
هوش مصنوعی: به من نگاهی بیفکن، ای کسی که دل من را سوختهای، تا با یک حرکت چشمت، مرا به جهانی ناشناخته و آرامش ببری.