شمارهٔ ۵۳۳
هوش مصنوعی: این شعر به احساسات عمیق و درد ناشی از دوری از معشوق میپردازد. کوهکن به تصویر کوه بیستون اشاره میکند که مانند تفرقه و جدایی او از دوستش است. او از بیرحمی و ستم سرنوشت گلایه میکند و میگوید که عشقش او را به این حال دچار کرده که نمیتواند با کسی درباره شوق وصالش صحبت کند، زیرا ممکن است او را دیوانه بدانند. شاعر خواستار آن است که معشوقش تنها نرود و با رقیبش همراه نشود، زیرا این احساس رشک و ناامیدی او را عمیقتر میکند. او تشبیه میکند که چون آب خضر (کمیاب) است و بدون محبوبش تشنه است. در نهایت، او بیان میکند که دیدن معشوق چقدر ارزشمند است و در غیاب او، زندگی معنایی ندارد. به طور کلی، شعر بیانگر عمق عشق، درد جدایی و longing (دلتنگی) است.
نصیب کوهکن از وصل دوست چون باشدکه سنگ تفرقه اش کوه بیستون باشد
هوش مصنوعی: کوهکن که عاشق و دلبسته است، چه نتیجهای از وصال محبوبش به دست میآورد، در حالی که سنگ جداییاش بسیار بزرگ و سخت مثل کوه بیستون است.
ننالم از تو گرم جای لطف قهر کنیکه بر من این ستم از بخت واژگون باشد
هوش مصنوعی: من از تو شکایت نمیکنم، زیرا اگر بخواهی به من لطف کنی و رفتار قهرآمیز داشته باشی، این ستم بر من از بدی سرنوشت ناشی میشود.
کجا ز شوق وصالت سخن کنم با کسگرم نه سرزنش از تهمت جنون باشد
هوش مصنوعی: کجا میتوانم از شوق دیدارت با کسی صحبت کنم؟ نه ترسی از سرزنش دارم و نه نگران تهمتهای دیوانگی.
مراد من بده و با رقیب هم منشینکه درد رشک ز نومیدی ام فزون باشد
هوش مصنوعی: من از تو میخواهم که به من محبت کنی و به دنبال رقیب نرو، چون حسرت و درد حسادت در من بیشتر میشود.
تو آب خضری و لب تشنه چون زید بی تووگر زید مگر از گریه غرق خون باشد
هوش مصنوعی: تو مانند آبی زلالی و من در حسرت شادابیات مانند زید هستم؛ فقط اگر زید به یاد تو اشک نریزد و غمگین نباشد، چه بر عکس، او در غم تو غرق در اشک و غم است.
کسیکه روی تو دید و نشست با تو دمیتو خود بگو که دگر بی رخ تو چون باشد
هوش مصنوعی: آن کسی که لحظهای روی تو را دید و در کنار تو نشست، تو خود بگو بعد از این که دیگر چهره تو را نبیند، حالش چگونه خواهد بود؟
پر است ساغر چشمم ز خون دل اهلیاگرچه کاسه درویش سرنگون باشد
هوش مصنوعی: چشم من از غم و درد پر شده است، حتی اگر فنجان درویش بر زمین بیفتد.