شمارهٔ ۵۸۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس گناه و ناامیدی خود سخن میگوید. او به این موضوع اشاره دارد که شاید بخت و اقبال به او همراهی نکند و از بابت آن نگران است. همچنین به گریه و دردهایش اشاره میکند و میگوید که اگر خداوند رحمت کند، تنها به واسطه اشکهایش است. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که غم و اندوه زیادی وجود دارد و این آتش درون او هرگز خاموش نخواهد شد، حتی اگر به ظاهر دفن شود.
کی سگت از استخوان من شکار من شودقرعه یی می افکنم گر بخت یار من شود
هوش مصنوعی: اگر بخت به من روی بیاورد، شاید روزی بتوانم تو را که به من تعلق داری، دوباره به دست آورم. در این میان، مانند قرعهای که برای کسب موفقیت میزنند، من هم در انتظار این شانس هستم.
خاک من ای گریه از راه سگان او بشویورنه دامن گیر آن پاکان غبار من شود
هوش مصنوعی: ای خاک، از گریه و عذاب سگها بر خود بپرهیز، وگرنه اگر گناه من تو را آلوده کند، دامن پاکان به لک و کثافت من آغشته خواهد شد.
من گنه کارم ندارم چشم رحمت از فلکگر شود کاری ز چشم اشکبار من شود
هوش مصنوعی: من گناهکار هستم و از خدا انتظار رحمت ندارم، اما اگر جایی در آسمان اقدامی از روی دلسوزی انجام شود، آن به خاطر اشکهای من خواهد بود.
گرچه کس بر روزگار من ندارد رحمتیکس نمیخواهم بروز و روزگار من شود
هوش مصنوعی: هرچند که هیچکس در این دنیا نسبت به حال و روز من رحم ندارد، من هیچگاه نمیخواهم که حال و روز من تغییر کند.
غم مخور اهلی که این آتش نماند زیر خاکعاقبت سوز درون شمع مزار من شود
هوش مصنوعی: نگران نباش اهلی، زیرا این آتش درون که در دل ماست، در نهایت زیر خاک پنهان نمیشود و روزی شعلهور خواهد شد.