شمارهٔ ۵۹۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از غم عشق سخن میگوید و بیان میکند که این غم چنان عمیق است که جان را هلاک میکند. او اشاره میکند که عشق و شیفتگی عقل را از انسان میگیرد و موجب زجر و درد میشود. شاعر از ناله و گریههایش میگوید و اینکه هیچ صبری در عشق وجود ندارد. همچنین، به کسانی که در این مسیر او را نصیحت میکنند، تأکید میکند که عشق نیاز به صبر ندارد و در نهایت، غم و حسرتی عمیق را که از دوری معشوق به دل دارد بیان میدارد.
با جان چو شد سرشته غم عشق چون رودجان را برون کنم مگر این غم برون رود
هوش مصنوعی: زمانی که وجودم با غم عشق آمیخته شد، مانند رودی میخواهم جانم را از وجودم بیرون کنم تا شاید این غم از وجودم خارج شود.
هر عاقلی که شیفته روی و موی تستآخر چو شمع بر سر داغ جنون رود
هوش مصنوعی: هر فرد عاقل و باهوشی که به زیبایی و جاذبه تو جذب شده، در نهایت چون شمعی در برابر عشق و جنون تو به ذوب شدن میافتد.
منعم مکن ز گریه خون کز فراق تودردی برون ز سینه به هر قطره خون رود
هوش مصنوعی: مرا از اشک ریختن محروم نکن، زیرا درد جدایی تو باعث شده که هر قطره خونی که از قلبم بریزد، نشاندهنده این درد است.
توسن بعشوه تند مران از خدا بترسزور تو چند بر سر مور زبون رود
هوش مصنوعی: اسب تندرو را با ناز و کرشمه برانید و از خدا بترسید. چه نیرویی بر سر موری ضعیف دارید؟
ناصح برو که صبر و سکون کار عشق نیستکار خرد بود که به صبر و سکون رود
هوش مصنوعی: ای نصیحتکننده، برو! زیرا صبر و سکون، مناسب عشق نیست. کار عشق، نیازمند خرد و اندیشه است که باید با فعالیت و تحرک همراه باشد.
گر کوهکن فرو نخورد گریه های خونخوناب حسرت از جگر بیستون رود
هوش مصنوعی: اگر کوهکنی نتواند اشکهای خونین حسرت را از دل بیستون بخورد، آن وقت احساسات و دردهایی که در دل دارد رها میشود و به سوی بیستون خواهد آمد.
اهلی چو لاله سینه بناخن چه بر شکافتباور مکن که داغ تواش از درون رود
هوش مصنوعی: اهلی مانند لاله است که با دستان خود به سینهاش آسیب رسانده است. نباور که زخم او از درون به بیرون میریزد.