شمارهٔ ۵۹۶
هوش مصنوعی: این شعر به بیان عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از خواب بیدار شدن و احساساتی که در دل دارد صحبت میکند. او به ساقی میگوید که بادهای بدهد تا شانس او بیدار شود. همچنین به جذابیت و فتنهٔ زلف معشوق اشاره میکند و تأثیر آن را بر دل خویش بیان میکند. شاعر به اوضاع دشوار خود در عشق اشاره کرده و میگوید که با وجود درد و رنج، هیچکس نمیتواند حال او را درک کند. او به طور کلی از بیوفایی مردم و تاثیر عشق بر روح و جسم خود شکایت میکند و در نهایت به این نتیجه میرسد که کار دل او از دست رفته است.
بهر خونریز من از خواب صبوی یار شدساقیا می ده که بخت خفته ام بیدار شد
هوش مصنوعی: برای خونریزی که به خاطر یارم در خواب بودم، ای ساقی، برایم شرابی بیاور که بخت خواب رفتهام بیدار شده است.
یوسف مصری یکی هم از خریداران تستاو نه بهر خود فروشی بر سر بازار شد
هوش مصنوعی: یوسف مصری یکی از خریدارانی بود که به بازار آمد، اما هدفش از خرید، فروش خود نبود.
کفر زلفت در دلم از بسکه قلاب افکندخواهم آخر مو کشان در حلقه زنار شد
هوش مصنوعی: زلفهای تو آنقدر در دلم نفوذ کرده که گویی باید به سراغت بیایم و با موهایت مرا به دام بیندازی.
کس چه میداند چه خون خورد آهوی مشکین نفستا گره های دل او نافه تاتار شد
هوش مصنوعی: هیچکس نمیداند که آن آهوی خوشبو چه سختیها و عذابی را تحمل کرده تا دلش به خاطر عشق و شوقش به گرههای عمیق و پیچیدهای دچار شود.
غمزه ات گفتا طبیب درد بیماران منمنرگس رعنا ز درد این سخن بیمار شد
هوش مصنوعی: چشمان تو به من میگویند که من پزشک بیماریهایم، و نرگس زیبایی که از این حرف دلم پر از درد و غم شد.
من که در خون میتپم با من که خواهد دوست گشتهر که دید احوال من از دوستی بیزار شد
هوش مصنوعی: هر کسی که حال من را ببیند و ببیند که در درد و رنج دست و پا میزنم، حتی اگر روزی قصد دوستی با من داشته باشد، از دوستی با من بیزار خواهد شد.
کار اهلی چند جان کندن بود از دست دلعاقبت چون کوهکن دست و دلش از کار شد
هوش مصنوعی: انجام کارهای سخت و طاقتفرسا باعث میشود که آدم تلاش زیادی کند، اما در نهایت، مثل کسی که سنگ را میشکافد، به نتیجه مطلوبی نمیرسد و همه زحماتش بدون نتیجه میماند.