شمارهٔ ۶۰۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به توصیف تجربههای عارفانه و عاشقانهاش میپردازد. او به حرم زاهدی میرود و در عین حال به میخانه نیز اشاره میکند. زیباییهای عشق و جنون در دلش بیدار شده و او از جلوههای عشق و فتنهاش سخن میگوید. همچنین، شاعر با اشاره به زخمهایی که از عشق خورده، به دکتر و درمانندهای میاندیشد که برای دردهایش مرهمی میجوید. کل شعر نمایانگر تضادهای عشق و زهد، زیبایی و درد است.
بر آستان حرم زاهدی که سر میزدشبش به میکده دیدم دری دگر میزد
هوش مصنوعی: در برابر درگاه یک زاهد ایستاده بودم که شبها به میخانه میرفت. در آنجا دری دیگر را دیدم که به رویش باز میشد.
خوش آنکه در ره خود روی چون رزم میدیدز نعل مرکب خود سکه یی بزر میزد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که در مسیر خود، مانند رزمندهای با شجاعت پیش میرود و از نعل اسبش سکهای بزرگ به جا میگذارد، نشان از پیروزی و موفقیت اوست.
شعاع شمع فلک پیش آتشین رویشبه صد هزار زبان بانک الحذر میزد
هوش مصنوعی: نور شمع آسمان در برابر چهره آتشین او به هزار زبان هشدار میداد.
خراب فتنه خال و خطش نه امروزمکه در دل ازل این تخم فتنه سر میزد
هوش مصنوعی: یعنی این نارضایتی و تحریک ناشی از زیبایی و نشانههای او، امروز نیست که دلم را مشغول کرده؛ بلکه از زمان آغاز آفرینش، این احساس در دل من وجود داشته است.
ز خار پای کشیدن از آن کشیدم دستکه زخم سوزنم از طعنه بیشتر میزد
هوش مصنوعی: برای اینکه از زخمهای سوزناک و دردآور خاری که در پایم بود در امان بمانم، دست خود را به عقب کشیدم، چون طعنههای دیگران برایم دردناکتر از آن زخم بود.
خوش آن طبیب که اهلی چو مرهمی میجستهزار ناوکش از غمزه بر جگر میزد
هوش مصنوعی: خوشا به حال آن پزشک که مانند مرهمی برای درمان دردها تلاش میکند، در حالی که هزار تیر از نگاه معشوق بر دلش فرود میآید.