شمارهٔ ۶۳۸
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به احساس تنهایی و ناامیدی خود اشاره میکند. او از این میگوید که هیچ رقیبی را در کنار خود نمیبیند و خود را به خاطر عشق خراب کرده است. او از پیمانی که با معشوق بسته، هرگز نتوانسته فاصله بگیرد و در عین حال از شادیها نیز بیبهره مانده است. حتی در دنیای پر از غم، کسی به خوشحالی نمیرسد و هیچکس از در او محروم نمانده است. در پایان نیز به این نکته اشاره میکند که بوی خوشی و نشاط به دل اهل دلان نمیرسد و به نظر میرسد که آنها از خوشی بینصیبند.
با من رقیب دون کسی از همدمی نشدخود را خراب کردم و او آدمی نشد
هوش مصنوعی: من با کسی که در مرتبه پایینتری است، رقیب نشدم و از دوستی با او خودم را پایین آوردم، اما او هم نتوانست به شخصیت مناسبی برسد.
از جان گسستم و نگسستم ز عهد توهرگز بنای عهد بدین محکمی نشد
هوش مصنوعی: من از جان خود گذشتم، ولی هرگز از پیمان تو جدا نشدم. هیچ پیمانی به این استحکام نبوده است.
شادی دهر اگر چه نیر زد بغم ولیکسی در زمانه شاد هم از بیغمی نشد
هوش مصنوعی: شادابی زندگی اگرچه تحت تأثیر غمها قرار دارد، اما هیچکس در این دنیا بهطور کامل از غم و اندوه رهایی نیافته است، حتی اگر ظاهراً شاد به نظر برسد.
ای پیر میفروش گدای توام که کسمحروم از در تو به بیدرهمی نشد
هوش مصنوعی: ای پیر میفروش، من گدای تو هستم و کسی که از در تو محروم مانده باشد، به خیالی بیمناسبت نرسیده است.
بوی نشاط بر دل اهلی نمیوزدگویی نصیب اهل دلان خرمی نشد
هوش مصنوعی: بوی شادی و سرخوشی به دل آدمهای عادی نمیرسد، انگار خوشبختی و نشاط فقط مخصوص دلهای عاشق و عارف است.