شمارهٔ ۶۴۰
هوش مصنوعی: این شعر درباره درد و رنج عاشقانه و جدایی است. شاعر بیان میکند که نه تنها او بلکه یوسف نیز در زندان نتوانسته خوشحال باشد. او از غم دوری معشوق، دل تنگ و بینواست و نمیتواند شادی و خندهای را احساس کند. همچنین اشاره میکند که عقل و نصیحت عاقلان دردی از عاشقان دوا نمیکند و عشق و مستی زاهدان نمیتواند مانع عشق او شود، چرا که او رند عاشق پیشهای است که آزادی و عشق را بر هر چیز دیگری ترجیح میدهد.
چون غنچه بیدل تنگیی کسرا لبی خندان نشدیوسف عزیز مصر هم بی خواری زندان نشد
هوش مصنوعی: هرگز کسی با دل شکسته نتوانسته لبخند بزند، حتی یوسف معروف مصر هم در دوران تنهایی و زندانش خوشحال و سرزنده نماند.
چندانکه دیدم ای پری جور ترا نامردممگر در دلم از جور تو مهر تو صد چندان نشد
هوش مصنوعی: هرچقدر که دیدم ای پری درد و رنج تو را، من بیرحم هستم اگر در دلم از سختیهای تو، محبت و عشق تو بیشتر نشود.
دور از تو بودم تنگدل تا نامدی سویم دگرچونغنچه ام نگشود دل چون گل لبم خندان نشد
هوش مصنوعی: عجیب است که در غیاب تو، دلتنگ و ناراحت بودم. حالا که دوباره به سوی من آمدهای، مثل غنچهای که به دلیل نبود آفتاب باز نمیشود، دل من هم باز نمیشود و لبخند نمیزند.
دیوانه باشد عاقلی کو پند مجنون میدهددرمان درد عاشقان پند خردمندان نشد
هوش مصنوعی: دیوانه را عاقلی پند میدهد که دردهای عاشقان را درمان کند، ولی نصیحت و حکمت خردمندان دردی از آنها دوا نمیکند.
از عشق و مستی زاهدان اهلی اگر منعم کنندمن رند عاشقپیشهام کس مانع رندان نشد
هوش مصنوعی: اگر زاهدان و اهل پرهیز از عشق و شیدایی منع شوند، برای من فرقی نمیکند، چون من یک رند عاشقپیشه هستم و هیچکس نمیتواند مانع عاشقان شود.