شمارهٔ ۶۶۱
هوش مصنوعی: این شعر دربارهٔ حسرت و درد عاشقی است. شاعر از عدم دریافت محبت و عشق سخن میگوید و بیان میکند که هرگز بوسهای از معشوق نداشته و درخت عشقش هیچ میوهای نداده است. او به یاد مادر خمار و پروانهای که در آرزوی وصال است اشاره میکند و میگوید که حتی با وجود طعم تلخ شراب، هیچ گاه شوق دیگری در دلش ایجاد نشده است. شاعر از زهر عشق مینوشد و میگوید که بختش همیشه به او خیری نداده و تنها حسرت نصیبش شده است. او در نهایت به سرنوشت عاقبت عاشقانی که در انتظار وصال بودند اشاره میکند و میگوید که هیچ کس به آنها آرامش و ساغری نداد.
یک بوسه هرگزم لب سیمین بری ندادهرگز نهال عاشقی ما بری نداد
هوش مصنوعی: هیچگاه لبهای تو را بوسهای ندادم و از این رو، نهال عشق ما هرگز ریشهدار نشد.
مادر خمار حسرت و پروانه گرم وصلدولت بعاشقان تو بال و پری نداد
هوش مصنوعی: مادرِ شوق و آرزو نتوانست به عاشقان تو بال و پر دهد و پروانههای عاشق را در آغوش وصال تو قرار دهد.
هر ساغرم که داد فلک گرچه زهر بودتا خون نکرد در دل من دیگری نداد
هوش مصنوعی: هر نوشیدنی که سرنوشت به من داده، حتی اگر زهر باشد، تا زمانی که کسی دیگر در دل من نفوذ نکرده، برای من مشکلی ایجاد نکرده است.
زهر از کف تو همچو شکر میخورم که بختهرگز به طوطیی به ازین شکری نداد
هوش مصنوعی: من زهر را از دست تو همچون شکر مینوشم، زیرا بخت هرگز به طوطیای اینچنین شیرینی عطا نکرده است.
از خشک و تر چه پیش تو آرم که طالعمغیر از دهان خشکی و چشم تری نداد
هوش مصنوعی: از همه چیزهایی که میتوانم برایت بیاورم، چه چیزی قابل ارائه است؟ چقدر بیلیاقتی و بدبختی در سرنوشت من وجود دارد، که فقط لبهای خشک و چشمان اشکآلود نصیبم شده است.
جز حسرت از نظاره یوسف ز جان چه سودمارا که بخت چون همه سیم و زری نداد
هوش مصنوعی: ندیدن یوسف جز حسرت برای ما فایدهای ندارد، چرا که بخت ما همچون فلزات گرانبها چیزی به ما نداده است.
اهلی که مست وصل بتان بود عاقبتمرد از خمار هجر و کسش ساغری نداد
هوش مصنوعی: مردی که به عشق معشوقان خوشحال و سرمست بود، در نهایت به خاطر دوری و جدایی از آنها جان سپرد و کسی برای او یک جرعه نوشیدنی نیاورد.