شمارهٔ ۸۰۶
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از وداع یار و تأثیر آن بر خود میگوید. او از اشک و غم ناشی از جدایی مینالد و حسرت روزهای شاد را با یادآوری نشاط شب گذشته مقایسه میکند. عشق و جدایی چنان در دل او نقش بسته که حتی یاد باد و گل نیز برایش زجرآور شده است. در پایان، شاعر به غم و دلتنگی خود از دوری یار اشاره میکند و به دنبال یاد و آثار او میگردد.
به تاج عشق سر آدمی عزیز بوداگرنه عشق بود آدمی چه چیز بود
هوش مصنوعی: انسان ارزش و مقام خود را مدیون عشق است؛ اگر عشق وجود نداشت، آدمی چه جایگاهی داشت؟
تمیز خدمت اصحاب دل سگ آدم کردسگ است بهتر از آن کس که بی تمیز بود
هوش مصنوعی: خدمت به دوستان دل، فردی را به مراتب بهتر از کسی میکند که فاقد بینش و تمایز باشد. در واقع، حتی اگر کسی در ظاهر دچار نقص باشد، اما درک و شایستگیاش او را ارزشمندتر از کسی میکند که از این نعمت بیبهره است.
به نوبت است درین بزم جام وصل دلااگر نصیب شود دولت تو نیز بود
هوش مصنوعی: در این جشن و میهمانی، نوبت به کسانی میرسد که در عشق و وصال شرکت دارند. اگر تو هم به شانس و اقبال در این لحظه دست یابی، خوشبختی تو هم تامین خواهد شد.
چو ذره ظن مبر ای دل که پیش آن خورشیدهزار همچو تو را قدر یک پشیز بود
هوش مصنوعی: ای دل، گمان نکن که تو بر اثر کمبود خودت در مقایسه با آن خورشید ارزش کمتری داری؛ چرا که حتی اگر هزار نفر مثل تو باشند، ارزش هیچکدام به اندازه یک پشیز نیست.
تو گر به اهلی بی زر نظر کنی لطف استوگرنه هرکه تو بینی بزر عزیز بود
هوش مصنوعی: اگر به کسی که بیپول و فقیر است نگاه کنی، محبت و لطف تو را نشان میدهد و در غیر این صورت، هر کسی که تو ببینی خود بزرگ و عزیز است.