شمارهٔ ۸۲۵
هوش مصنوعی: این شعر به انواع عشق و دردهای آن میپردازد. شاعر میگوید که در عشق نمیتوان به راحتی دیگران را مورد سرزنش قرار داد و اگر کسی دچار مشکل است، باید صدای او را شنید و عذر او را پذیرفت. همچنین اشاره میکند که عاشق باید در این وضعیت صبور باشد و از معشوق خود بپرسد که آیا جانش را برای او فدای کند یا نه. در انتها، نشان میدهد که فردی از خاک و زحمت به آرامش میرسد و در مقابل سختیها، توانایی مقابله با آنها را دارد.
سنبل بگشا بر گل و سروت به خرام آرمرغ دل ما را ز عدم باز بدام آر
هوش مصنوعی: ای سنبل، خودت را باز کن و جلوهای زیبا از خودت به نمایش بگذار. بیایید با زیباییهای وجودت، دل ما را به زندگی وادار کنی و از حالت عدم بیرون بیاوری.
تا کی بمراد دل خود صبح کنی شامصبحی بمراد دل ما نیز بشام آر
هوش مصنوعی: تا کی باید منتظر تحقق آرزوهای خود بمانی؟ از صبح تا شب در پی خواهشهای دل خود هستی. ما هم انتظار داریم که آرزوهایمان برآورده شود.
لب بر لب جامی و مرا جان بلب از غمجانم بلب خویش بجای لب جام آر
هوش مصنوعی: لبی که بر لبهٔ جام است، و من از غم جانم به شدت رنج میبرم. به جای آنکه به جام بنگری، به جان خودتان توجه کنید.
یکبار لب آور که ببوسم بهمه عمراین باده جانبخش نگویم که مدام آر
هوش مصنوعی: یک بار لبهایت را بیاور که ببوسم. این بادهای که مرا زندگی میبخشد، طوری نباشد که بخواهم همیشه از آن بگویم و برای همیشه آرزویش را داشته باشم.
با یار جفا پیشه ز فریاد چه حاصلگو آتش دل هم علم داد ببام آر
هوش مصنوعی: اگر یار با من بدسلوکی میکند، چه فایدهای از فریاد زدن و شکایت کردن است؟ حتی آتش دل من هم در این بالا رفتن از بام، خود را به نمایش نمیگذارد.
ای جان، که بود غیر تو محرم بر جانان؟برخیز و پیامی ببر و هم تو پیام آر
هوش مصنوعی: ای عزیز، چه کسی جز تو میتواند راز دل محبوب را بداند؟ برخیز و پیام من را به او برسان و خود نیز پیامآور باش.
گو یاد کن از کشته هجران بسلامیدر کلبدش بار دگر جان بسلام آر
هوش مصنوعی: به یاد کسی که به خاطر عشق و جدایی جانش را از دست داده، سلامی بفرست و دوباره روحش را به جسمش برگردان.
اهلی است غلام تو چو شد پیر مرانشای تازه جوان رحم بر این پیر غلام آر
هوش مصنوعی: غلام تو به سن پیری رسیده، او را راندن نکن ای جوان تازه نفس. به این پیر خدمتگزار رحم کن و او را تنها نگذار.