شمارهٔ ۸۳۸
هوش مصنوعی: این شعر خواستههای شاعر را در رابطه با عشق و معشوقهاش بیان میکند. شاعر از معلم میخواهد که عشق او را از موانع و مشکلات دور نگه دارد و اجازه ندهد کسی به او آسیب برساند. او صمیمانه از کسی که به او علاقهمند است، میخواهد که از رقبایش فاصله بگیرد و به او آسیب نرساند. شاعر همچنین به حساسیت و شکنندگی احساساتش اشاره میکند و میخواهد که آرزوها و امیدهایش را تهدید نکنند. در نهایت، او از معشوقهاش میخواهد که در کنار او بماند و از دسترس دیگران دور بماند.
پیش خورشید رخش کی ماه گردد جلوه گرچشم کج بین آفتابی را دو می بیند مگر
هوش مصنوعی: در برابر نور خورشید، ماه چگونه میتواند خود را نشان دهد؟ تنها چشمی که ناتوان باشد، میتواند در این نور دو ماه ببیند.
گرچه میدانم نیایی سوی من شب تا به روزچشم بر راه تو دارم گوش بر آواز در
هوش مصنوعی: با اینکه میدانم که به سوی من نخواهی آمد، اما از شب تا صبح با چشمانم منتظر تو هستم و گوشم به صداهای تو attentive است.
هرگزم جامی ندادی تا زچشمم خون نریختجرعه یی می میدهی آنهم بصد خون جگر
هوش مصنوعی: هرگز به من جامی ندادهای که از چشمانم اشک بریزد. تنها یک جرعه میکنی و آن هم به قیمت صد دلخونی که دارم.
کی گذارم ناوکت کز رشته جان بگذردکاینچنین مرغی بدام من نمیافتد دگر
هوش مصنوعی: چطور میتوانم اجازه دهم که تو از زندگیام دور شوی، در حالی که اینگونه پرندهای دیگر به دام من گرفتار نخواهد شد.
خون اهلی گر سگت ریزد شرف دارد بر اوور نپوشد خون خود از دیگران خاکش بسر
هوش مصنوعی: اگر خون یک سگ اهلی بر زمین بریزد، از آن خون ارزشمندتر است و به او احترام بیشتری دارد، ولی اگر کسی خون خود را از دیگران پنهان کند، آن شخص هیچ ارزش و احترامی ندارد.