شمارهٔ ۸۴۶
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از دیدار معشوق و خوشحالی ناشی از آن سخن میگوید. پس از دوری و هجران، زمان ملاقات فرا رسیده و نور چشمان معشوق به زندگی برمیگردد. او از شکرگزاری به خاطر آنکه خوشبختی و شادی به زندگیاش بازگشته، سخن میگوید. دل او همچنان مشتاق زیبایی معشوق است و احساساتش را در قالب اشک شادی ابراز میکند. همچنین، او به تمایل endlessly دلش به خط و خال معشوق اشاره میکند و میگوید که داستان عشقش را باید بیان کند، هرچند کسی برای گفتن آن نیست.
مهی که چشم امیدم بسوی اوست هنوزچراغ خلوت دل شمع روی اوست هنوز
هوش مصنوعی: ماه که نگاه من به سوی اوست، هنوز نور و روشنی دل من مثل شمعی است که به خاطر چهره او روشن مانده است.
اگرچه در طلبش سوخت جان و شد بربادغبار سوخته در جستجوی اوست هنوز
هوش مصنوعی: با اینکه برای یافتن او جان خود را از دست داد و در آتش عشق سوخت، هنوز هم در پی اوست و آثار سوختگیاش را به یاد دارد.
بدان پری برسان ای نسیم بهر خداکه دل در آتش حسرت ببوی اوست هنوز
هوش مصنوعی: ای نسیم، به آن پری برسان که دل هنوز در حسرت بوی او در آتش میسوزد.
نماند لیلی و جان شکسته مجنوناسیر حلقه زنجیر موی اوست هنوز
هوش مصنوعی: محبوب لیلی و مجنون که دلش شکسته است هنوز در بند زنجیر موی او گرفتار است و آزادی نیافته است.
چو شمع اگر همه عمرم در آرزو سوزدهوای زندگی ام آرزوی اوست هنوز
هوش مصنوعی: اگرچه مانند شمع در تمام عمرم در آرزوها بسوزم، اما آرزوی من همچنان وجود اوست. زندگیام را تنها با یاد او میگذرانم.
اگرچه یار نبخشد امید کس هرگزامیدواری اهلی بسوی اوست هنوز
هوش مصنوعی: هرچند که دوست نمیتواند امیدی به کسی بدهد، اما هنوز امید به او در دل وجود دارد.