شمارهٔ ۸۵۳
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به محبوب خود میگوید که هرگز نمیتواند لب به شوق وصالش بگشاید، زیرا او هرگز به آغوش معشوق نمیرسد. او از چشمان خود ناامید است و نمیتواند تصوری از ارتباطی نزدیک با محبوب داشته باشد. شاعر به این نکته اشاره میکند که مشکلات و غمهای او تنها حاصل نرسیدن به معشوق است و از یادآوری خوبیهای او نیز احساس غرور دارد. در نهایت، شاعر آرزو میکند که دل عاشقان از زیباییهای معشوق شاد باشد و دل خودش هرگز دچار غم نشود.
عیسی دم من وقت سماع طرب انگیزدستی بسوی مرده برافشاند که برخیز
هوش مصنوعی: عیسی من در زمان شنیدن موسیقی شاد، دستی به سوی مردهای دراز کرد و گفت: بایست و برخیز.
روزیکه شهیدان علم داد برآرندشرمنده فرهاد بود خسرو پرویز
هوش مصنوعی: روزی که شهدای وطن پرچم بلند کردند و فریاد حقطلبی سر دادند، خسرو پرویز احساس شرمندگی و ناکامی کرد.
طوطی همه خاییده سخن گفت ز شکرگویا خجلش ساخته آن لعل شکر ریز
هوش مصنوعی: طوطی که همیشه از شیرینی صحبت میکرد، حالا به خاطر آن لعل شیرین خجالتزده شده است.
تا چند خورم زهر غم آخر قدحی بخشیکبار هم این زهر به تریاک برآمیز
هوش مصنوعی: چند وقت دیگر باید عذاب غم را تحمل کنم؟ آخر یک بار هم این درد را با لذت شیرین ترکیب کنم، مثل این که زهر را با تریاک مخلوط کنم.
هرگاه که اهلی نگرد بر گل رویتخاری شکنی بر جگرش از نگه تیز
هوش مصنوعی: هر وقت که کسی به تو نزدیک و مأنوس نشود، نگاه تیز تو مانند خاری بر دل او خواهد نشست.