شمارهٔ ۸۶۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به زیبایی و تأثیر عشق اشاره میکند و از نوازش معشوق بهعنوان حرکتی انقلابی یاد میکند. او میگوید که زیبایی معشوقش بهتنهایی کافی است و نیازی به زیباییهای دیگر ندارد. همچنین، با اشاره به دوری از بهشت و عذابهای عاشقانه، نشان میدهد که عشقش به قدری عمیق است که حتی در سختیها نیز آرامش مییابد. در نهایت، او عشق را بهمثابهای است که تمام رنجها و ملامتها را تحمل میکند و خود را فدای آن میکند. این شعر نگاهی عمیق به احساسات عاشقانه و دردی که با آن همراه است دارد.
حال من دور از آن جمال مپرسرنگ و رویم بین و حال مپرس
هوش مصنوعی: حالم را در دوری از آن زیبایی نپرس، کافی است رنگ و رویم را ببینی و حالتی که دارم را با آن بسنجی.
پرسی از من که چیست حال دلتگر ز من میکنی سیوال مپرس
هوش مصنوعی: از من میپرسی حال دلم چطور است؟ اگر میخواهی از من سوال کنی، نپرس!
عشق از آغاز حال خون رز استحال اینست و شرح حال مپرس
هوش مصنوعی: عشق از همان ابتدا مانند خون در رگهای گل سرخ وجود دارد، و حالا این وضعیت چنین است، نیازی به سوال در مورد شرح حال نیست.
کشته هجرم ای فرشته منهرچه میپرسی از وصال مپرس
هوش مصنوعی: ای فرشته، من به خاطر فراق جان باختهام، هر چه میخواهی بپرسی، از وصل نپرس.
مردم از هجرت ای طبیب که گفتکز من خسته سال سال مپرس
هوش مصنوعی: ای طبیب، مردم از هجرت من به تو میگویند، اما تو نپرس که من چقدر از این خستگی رنج میبرم.
روی او بین و حال ما دریابهیچ از زلف و خط و خال مپرس
هوش مصنوعی: به زیبایی و جذابیت او توجه کن و حال ما را درک کن، نیازی نیست از جزئیاتی مثل مو، خط صورت و خال او سوال کنی.
اهلی امید از آن پری است محالگرنه مجنونی از محال مپرس
هوش مصنوعی: امید اهلی به آن پری ناممکن است، زیرا اگر نه، از دیوانگی هرگز نپرس!