شمارهٔ ۸۸۱
هوش مصنوعی: در این اشعار، شاعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. او از ناله کردن و شکایت درباره دردهای درونیش پرهیز کرده و به جای آن، به عشق و خوشیهای درونیش اشاره میکند. او میگوید که از عشق معشوق خود ذاتی خوشحال است و حتی اگر نتواند به وصال او دست یابد، باز هم در تنهاییاش شاد است. شاعر به طبیب اشاره میکند و میگوید که اگر او نتواند به درمان دردش کمک کند، همین که خود او با بیماریاش کنار آمده، کافی است. او در نهایت به این نتیجه میرسد که صبر در مواجهه با غمها ممکن است در کنار خود انسان باشد.
گریه خواهد ریخت خون من تو خود آسوده باشخون این آلوده گو از دیده ها پالوده باش
هوش مصنوعی: گریه من باعث ریزش خونم خواهد شد، اما تو خیالت راحت باشد. خون آلوده من از چشمانم مورد پاکسازی قرار خواهد گرفت.
از سگ خود عفو کن آلودگی وز در مرانای همه پاکان سگ تو گو یکی آلوده باش
هوش مصنوعی: از سگ خود که آلوده است، بگذر و او را طرد نکن، زیرا تو که همگان را پاک میدانی، خودت نیز ممکن است در ظاهر به آلودگی نزدیک باشی.
چون سرم معراج عزت یافت از فتراک توزیر پای تو سنت گو خاک تن فرسوده باش
هوش مصنوعی: زمانی که سرم به اوج عزت و بلندمرتبهای رسید، دیگر هیچ ارزش و اهمیتی برای تو قائل نیستم و میگویم که باید خاک و پستی را بپذیری.
ماه چون دید آن هلال ابرویت از شوق گفتعمر من گر کم شود بر عمر او افزوده باش
هوش مصنوعی: ماه که هلال ابرویت را دید، از شوق گفت: هرچند عمر من کوتاه شود، اما امیدوارم عمر او بیشتر شود.
پیش آن رخ وصف گل بیهوده است ای عندلیبآخر ای بیهوده گو شرمنده زین بیهوده باش
هوش مصنوعی: خود را در برابر زیبایی چهره محبوب بیفایده و بیمعنی ندان، ای پرنده خوشصدا؛ این بیهودهگوییها را کنار بگذار و از این بیهوده بودن خجالت بکش.
ماه در بازار حسنش لب روی اندوه استمشتری گو واقف ای قلب زر اندوه باش
هوش مصنوعی: در بازار زیبایی ماه، چهرهاش نشاندهنده غم و اندوه است. ای قلب زرین، تو هم به این غم واقف باش.
دل بفکر آن دهان آسوده در کنج عدمچون دلت آسوده شد اهلی ز غم آسوده باش
هوش مصنوعی: دل به یاد آن روزهایی که در آرامش بود و در عدم به سر میبرد به راحتی بیندیش، زمانی که دلت آرام گرفت، از غم و نگرانی رها باش.